یک روز روستایی سوار تراکتور هم دهاتی اش میشه و میرن سمت ش
یک روز روستایی سوار تراکتور هم دهاتی اش میشه و میرن سمت شهر وسط راه صاحاب تراکتور واسه خنده میگه: اگر از اون تپاله گاو یک لقمه بخوری تراکتورم را میدم مال تو!
طرف قبول می کنه و میره پایین یک گاز درست ازش میزنه و صاحاب تراکتور میشه.
عصر موقع برگشتن دهاتیه به فکر میفته که همه دهاتیها اگر بفهمند که اون چطوری صاحاب تراکتور شده آبروش میره و اون یکی هم مثل سگ پشیمون بوده چطور سر یک شوخی تراکتورش را از دست داده
یهو دهاتی برمیگرده میگه: اگه یک گاز از اون تپاله گاو بخوری تراکتور را بهت پس میدم و اون هم امون نمیده و میره می خوره
نزدیک روستا که می رسند دهاتیه میگه: می دونی به چی فکر می کنم، صبح من صاحاب تراکتور بودم و الان هم صاحاب تراکتورم فقط نمی دونم این تپاله خوردنمون چی بود؟!
از "عزیز نسین" نویسنده بزرگ ترک
اینم مثال بعضیا خخخخ
طرف قبول می کنه و میره پایین یک گاز درست ازش میزنه و صاحاب تراکتور میشه.
عصر موقع برگشتن دهاتیه به فکر میفته که همه دهاتیها اگر بفهمند که اون چطوری صاحاب تراکتور شده آبروش میره و اون یکی هم مثل سگ پشیمون بوده چطور سر یک شوخی تراکتورش را از دست داده
یهو دهاتی برمیگرده میگه: اگه یک گاز از اون تپاله گاو بخوری تراکتور را بهت پس میدم و اون هم امون نمیده و میره می خوره
نزدیک روستا که می رسند دهاتیه میگه: می دونی به چی فکر می کنم، صبح من صاحاب تراکتور بودم و الان هم صاحاب تراکتورم فقط نمی دونم این تپاله خوردنمون چی بود؟!
از "عزیز نسین" نویسنده بزرگ ترک
اینم مثال بعضیا خخخخ
- ۲.۰k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط