{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشق

۳ عاشق

پارت ۱۴

ویو کوک
چشمام و با کردم هعی اینجا کجاس من مگه تو خونه نبودم داشتم اطراف و نگاه میکردم اون ...... اون ا/ت بلند شدم بدو بدو رفتم سمتش
کوک: ا/ت وایسا نرو خواهش میکنم ا/ت من بهت نیاز دارم ( گریه )
ولی انگار نمیشنید سرعتمو بیشتر کردم
کوک: ا/ت خواهش میکنم....
ا/ت : ولم کننننن دوست ندارمممم
کوک: چه چی....
ا/ت: گفتم گمشوووو نمی خوام ببینمت
کوک: نه خواهش میکنم ا/ت التماست میکنم
ا/ت : ازت متنفرم
منی که از تعجب مونده بودم بدنم حرکت نمی کرد یعنی اون واقعا منو..... دوسم نداره؟
احساس خیسی کردم
کوک: هه هه( نفس نفس)
جیمین : هعی پسر خوبی حالت خوبه؟
کوک: چیشده
جیمین : داشتی تو خواب گریه میکردی اومدم بیدارت کنم هر چی صدات زدم پا نشدی دوباره کابوس دیدی؟
کوک: اره( گریه)
پریدم بغل جیمین
کوک: جیمین اگه دیگه نبینمش چی اگه پیداش نکنیم چی ها
جیمین : هعی پسر منم ناراحتم دارم سعی میکنم پیداش کنم خواهش میکنم تحمل کن
کوک : باشه ، باشه سعیمو میکنم
جیمین : آفرین الانم برو صورتتو بشور چشمات قرمز شده از بس گریه کردی بعدم بیا صبحونه بخور
کوک : باشه
جیمین رفت همه ی ما ناراحتیم هنوز با این موضوع کنار نیومدیم هیچکدوممون حتا من من هر شب کابوس میبینم نمی تونم بخوابم هر شب از نبودن ا/ت گریه میکنم حتا نمی دونم زنده اس یا نه دارم نابود میشم دیگه اوک کوک سابق نیستم ۱ هفته از نبودن
ا/ت میگذره جیمین هنوز نتونسته اونجا رو پیدا کنه و من هر روز دارم مست میام خونه هر شب میرم بار و مست میکنم تا شاید یکم حالم بهتر شه با خودم فکر و خیال میکنم که دلش برامون تنگ شده؟ اونم میخواد ما رو ببینه ؟ انقدر که ما ناراحتیم اونم ناراحته امیدوارم باشه دلم برای صداش تنگ شده دلم برای بوی عطرش تنگ شده
کوک:کجایی که دیگه نمی تونم بوی عطر تو حس کنم کجایی
بلند شدم رفتم سمت اتاقش هر روز لباساشو بو میکنم هر روز رو تختش دراز میکشم تا شاید دلتنگیم رفع شه هنوز با تهیونگ حرف نمیزنم اونم حالش بده جیمین از همه مون بدتره ولی به روی خودش نمیاره
رفتم دستشویی و صورتمو شستم از پله ها رفتم پایین رفتم تو آشپز خونه و یه قرص مسکن از کابینت ورداشتم و خوردم
جیمین : یه چیزی اول بخور بعد قرص بخور
کوک : نمی تونم سرم درد میکنه
کوک : پیداش کردی؟
جیمین: یه چیزای داره دستم میاد دعا کن کوک
کوک : باشه باشه فقط تلاشت و بکن
جیمین: باشه
رفتم تو اتاقم از موقعه ای که رفته نتوستم مثل قبل به کارام برسم افسرده شدم فقط میرم تو اتاق و با رویاش سر میکنم با رویای اینکه الان اینجاس
کوک : بهتره برم بخوابم
رفتم رو تخت دراز کشیدم و رفتم تو رویا .................... ........ ...................

ویو جیمین
بعد اینکه تمام این اتفاقات افتاده هنوز نمی تونم شبا بخوابم از صبح تا شب دنبالشم ولی هیچی که هیچی وقتی کوک و اونطوری میبینم هر لحظه میخواد گریه بگیره ما بخاطر یه دختر انقدر فرسوده شدیم میدونستم کوک دوباره میره تا بخوابه منم دوباره رفتم تا ببینم میتونم ا/ت رو پیدا کنم یا نه رفتم تو اتاقم و تمام چیزا و جاهایی که میدونستم و سرچ کردم که بعد یادم اومد............
جیمن:ا/ت گوشیش اینجا نیست پیش خودشه وایسا ببینم اگه گوشیش روشن باشه ........ ایناهاشششش
پیداش کردمممممممممم
جیمین : کوککککککک
بدو بدو رفتم سمت اتاق کوک درشو باز کردم خواب بود
جیمین : کوککک بیدار شو کوک
کوک : چیشده
جیمین : پیداش کردم کوک
کوک: دروغ نگو حالم بده
جیمین : میگم پیداش کردمممممممممم
کوک : واقعااا پیداش کردی
رفتم و بغلش کردم
جیمین : آره آره پیداش کردم
کوک: الان بریم همین الان بریم باید الان بیاریمش
جیمین : کوک وایسا اونا اسلحه دارن بادیگارد دارن صبر کن ما باید آماده شیم باید به تهیونگم بگیم
کوک: باشه فقط سریع
جیمین: اوک
از اتاق رفتم بیرون به تهیونگ گفتم اونم خوشحال شد نقشه رو بهش گفتم و گفتم بریا فردا شب به عمارت حمله میکنیم همچی درست میشه
جیمین : ا/ت میام میبرمت


خماریییییییی
تا پارت بعدی بوس باییییییی
لایک و کامنت فراموش نشه
دیدگاه ها (۱۴)

هعی

وقتی از یکی کفریم

۳ عاشق پارت ۱۱ویو تهیونگکارتمو دادم به ا/ت تا هر چی خواست بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط