{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را من چشم در راهم نه مثل شعر نیمایی

تو را من چشم در راهم " نه مثل شعر نیمایی"
شباهنگام و در ماتم ، میان خواب رویایی

نه در شاخ تلاجنها ، نه در یک سایه سنگین
نه با یک قلب افسرده ، به زیر چرخ مینایی

تو را من چشم در راهم ، سحر پهلوی نیلوفر
کنار بستر شب بو ، تو هم از شرق می آیی

همیشه با خودم هستی ، میان چشم و در سینه
تو را هر لحظه می فهمم ، تو یک احساس زیبایی

عزیزم کاسه چشمم سرایت " وای که گفتم "
تمام هستیم از تو ، که تو یک قسمت از مایی

میان چشم پر اشکت ، تو غرقم کردی و رفتی
ولی من زندگی کردم ، در آن چشم اهورایی

دلم می خواهد از راهی که رفتی باز گردی
نه صبر و طاقتی مانده ، نه امیدی به فردایی

فقط این بار می پرسم ، جوابش را نمی خواهم
تو را من چشم در راهم " چرا آخر نمی آیی
دیدگاه ها (۲۸)

ماشاء الله چقدرتولد داریم فروردین همه هم ماه و بامرامن نمیشه...

«همه ی دنیای ما یه کوچه بود»یادمه بادبادکامون یادمه خنده ی ع...

برای بودنت میمانم وبرای دیدنت میم...

حاکمی از آن ماشد، حکم را، دل میکنیمعقل، حکمش را نداند، حکم، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط