{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرد و زن نشسته اند دور ِ سفره .

مرد و زن نشسته اند دور ِ سفره .
مرد قاشقش را زودتر فرو می برد توی کاسه سوپ و زودتر میچشد طعم غذا را و زودتر میفهمد که دستپخت همسرش بی نمک است.
و اما زن چشم دوخته به او تا مُهر تأیید آشپزی اش را از چشم های مردش بخواند و مرد که قاعده را خوب بلد است،
لبخندی میزند و می گوید : ?"چقدر تشنه ام !"?
زن بی معطلی بلند میشود و برای رساندن لیوانی آب به آشپزخانه میرود.
سوراخ های نمکدان سر ِ سفره بسته است و به زحمت باز می شوند و تا رسیدن ِ آب فقط به اندازه پاشیدن ِ نمک توی کاسه زن فرصت هست برای مرد.
زن با لیوانی آب و لبخندی روی صورت برمیگردد و می نشیند .
مرد تشکر می کند، صدایش را صاف می کند و میگوید:
" می دونستی کتاب های آشپزی رو باید از روی دستای تو بنویسن؟ "
مرد سوپ بی نمکش را میخورد؛ با رضایت.
و زن سوپ با نمکش را میخورد ؛ با لبخند!
.
گوشه ای از زندگی عاشقانه امام خمینی و همسرشان.
.
***
دیدگاه ها (۵)

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻡ ﺳﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﺑﻪ ﯾﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻧﺎ ﺷﻨﺎﺱ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ...

آخ من مشکوکمآخ واس چراااااااا بهضی ازما یه عکس بی ربط تکراری...

من یه جن خوشتیییپ و خوش چهره وجزابمامشو میخوام برم خواب گردی...

توی ده شلمکوفت حسنی تک وتنها بود تنها روی سه پایه نشسته بود ...

کپشن 🙏👇اینکه یک گناه در جامعه رواج فراوانی داشته باشد دلیل ب...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴¹. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا حدود یک ساعت ...

«blood shadows»(سایه های خونی) part ۲۵/___نیمه‌شب بود.الیویا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط