من اگر روزی شود نقاش این دنیا شوم
من اگر روزی شود نقاش این دنیا شوم
این جهان را عاری از هر غصه و غم میکشم
بهر دلها مهربانی، بیقراری، یکدلی
هر دلی را در کنار شاخهای گل میکشم
اندر این دنیا کسی بر کس ندارد برتری
من غنی را با فقیر، یکجا یکسان میکشم
زشت و زیبا خالق و پروردگار ما یکیست
زشت و زیبا، پیش هم، اما انسان میکشم
عشقهایی که در آن بوی خیانت میدهند
تا ابد محکوم دلتنگی به زندان میکشم
هرکجا قلبی شکست، ما بیتفاوت بودهایم
آری آری بهر دلهای شکسته نیز درمان میکشم
من در این دنیا تمام مردمش را بیدرنگ
با تنی سالم، لب خندان، خرامان میکشم
این جهان را عاری از هر غصه و غم میکشم
بهر دلها مهربانی، بیقراری، یکدلی
هر دلی را در کنار شاخهای گل میکشم
اندر این دنیا کسی بر کس ندارد برتری
من غنی را با فقیر، یکجا یکسان میکشم
زشت و زیبا خالق و پروردگار ما یکیست
زشت و زیبا، پیش هم، اما انسان میکشم
عشقهایی که در آن بوی خیانت میدهند
تا ابد محکوم دلتنگی به زندان میکشم
هرکجا قلبی شکست، ما بیتفاوت بودهایم
آری آری بهر دلهای شکسته نیز درمان میکشم
من در این دنیا تمام مردمش را بیدرنگ
با تنی سالم، لب خندان، خرامان میکشم
- ۸۶۰
- ۲۳ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط