{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پلک بستی که تماشا به تمنا برسد

پلک بستی که تماشا به تمنا برسد
پلک بگشا که تمنا به تماشا برسد

چشم کنعان نگران است خدایا مگذار
بوی پیراهن یوسف به زلیخا برسد

سنگ با تیشه به تلقین و تمسخر میگفت
منتظر باش که فرهاد به لیلا برسد

ترسم این نیست که او با لب خندان برود
ترسم این است که او روز مبادا برسد

عقل میگفت که سهم من و تو دلتنگیست
عشق فرمود نباید به مساوات برسد

گفته بودم که تو را دوست ندارم دیگر
درد آنجا عمیق است که به حاشا برسد
دیدگاه ها (۱)

اینم ژله های قطع بندی شده برای دسر شیشه خورده

وَ همان طور که دردم به خودم مربوط است،شیطنت های دلم هم به خو...

iمن ناز نمیکشم دلت خواست بروکج کج نکنم نگاه و " یکراست" بروه...

هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببردمی تواند خبر از مصر به کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط