{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخرشب بود مست و خراب از کوچه ای میگذشتم ناگهان دور ورم پر

آخرشب بود مست و خراب از کوچه ای میگذشتم ناگهان دور ورم پرشداز گرگ های ناشناس.سردسته آنهاجلوآمد،سر بالاآوردم ودیدم او همان است که بیادش مست کردم. نیش خندی زدم وگفتم: بزن ...!زد ..!باورم نمیشد! او همان بره ای بود که خودم گرگش کردم...!
دیدگاه ها (۳)

می دانییک وقت هایی بایدروی یک تکه کاغذ بنویسیتـعطیــل استو ب...

*

meryem (khoram)♡♡

.

گردباد خونین

پارت شیشه فک کنم

اینجوری عاشقم بودی؟ Part5✨وقتی بازش کردم با صحنه ای بدتر از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط