{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳ فیک ناروتو

پارت ۳ فیک ناروتو

ساسکه😎 ناروتو رو رسوندیم بیمارستان ، ولی ساکورا نیامد؛ کاکاشی سنسه ناروتو رو برد پیش پرستار من عقب ایستاده بودم متوجه حرف هاشون نشدم ولی از قیافه هاشون معلوم بود چیز خوبی نیست .

کاکاشی🤕 پرستار با جتسوی پزشکی قلبش رو معاینه کرد و
گفت: ظاهرا با سوزن چاکرا به نقطه حیاتیش ضربه خورده و پاره شده و درمانش از دست ماها خارجه فقط و فقط یکی میتونه معاینه اش کنه و اون هم تسوناده ساما هست. ولی میدونین مشکل چیه؟ تسوناده ساما مدتیه که از کونوها رفته و کمتر کسی میدونه الان کجاست.

)ساسکه)😎

کاکاشی سنسه امد پیشم و گفت : وسایلت رو جمع کن میریم تا دکتر ناروتو رو پیدا کنیم.
گفتم: ناروتو چی میشه؟
کاکاشی سنسه: نترس اینجا مواظبش هستن ، تا ما برمیگردیم زنده میمیونه.
ساسکه : یعنی چی زنده میمونه منظورت اینه اگه شخص مورد نظر پیدا نشه ناروتو میمیره ؟
کاکاشی: ...نه ...راستش یه جورایی....حالا ولش کن بیا بریم و ...
نزلشتم حرفش تموم بشه و از بیمارستان بدو بدو امدم بیرون تو راه گریه میکرد و خدا خدا میکردم چیزیش نشه که خوردم به چیزی وقتی سرم رو اوردم بالا بخاطر اشک ها نتونستم بفهمم چیه به زحمت فهمیدم ایتاچی جلوم وایستاده امدم از کنارش رد شم که محکم بغلم کرد و گفت چی شده؟ همه چیز رو گفتم .
ایتاچی : نگران نباش حالش زود خوب میشه تا وقتی بیای حواسم بهش هست.
از جام لند شدم و رفتم تو اتاقم شروع کردم به بستن کوله پشتیم که متوجه حضور مادر پشت سرم شدم پس جوری رفتار کردم انگار متوجهش نشدم و اتفاقی نیافتاده ولی اون فهمید و امد کنارم نشست و وسایلم رو جمع کرد و گفت : میدونم ناروتو رو دوست داری و مطمئنم اونم دوست داره پس بخاطر اینم که شده باید ... در همین حین کیفم رو جلو صورتم گرفت و ادامه داد باید به این ماموریت بری حتی اگه سخت ترین ماموریت دنیا هم باشه باید بخاطر کسی که دوستش داری به ماموریت بری .
ذهن ساسکه:( اره مامان راست میگه باید کسی که دوستش دارم رو نجات بدم به هر قیمتی که شده )

میدونستم امشب خوابم نمیبره پس برای همین رفتم بیمارستان... بالای سر ناروتو یه صندلی بود اونو برداشتم و نشستم یه عالمه سیم و دستگاه بهش وصل بود وقتی صدای نفس هاش رو شنیدم ناخواسته گریم گرفت ( منظورم همون دستگاه تنفس اکسیژن هست) دستم رو تو موهاش بردم همین طور که گریه میکردم سرم رو گذاشتم کنار بالشتش ...
پرش زمانی صبح روز بعد:
ساسکه؛

وقتی چشمام رو باز کردم دیدم صبح شده ساعت رو نگاه کردم وای نه دیرم شد اصلا نفهمیدم کی خوابم برد به ناروتو نگاه کردم هنوز بیهوش بود یکبار دیگه سرش رو نوازش کردم و گفتم : زود برمیگردم ...بخاطر بغض نتونستم بیشتر حرف بزنم .

این پارت هم تموم شد هر وقت از مدرسه امدم ۲ تا پارتی که قول داده بودم رو میزارم
دیدگاه ها (۷)

پارت ۴ ساسکه 😎:به ورودی دهکده رسیدیم برای اولین بار کاکاشی س...

سلام بچه ها مواظب خودتون باشید بخاطر جنگ خیلی خیلی مواظب باش...

سلام من بعد از مدت ها برگشتم به ویسگون و گومن که این همه مدت...

از این به بعد هروقت این علامتا رو دیدید یعنی این از زبون همو...

پارت ۲۸Sa:"چرا مثل چوب خشک خشکت زده کاکاشی؟! ناروتو رو وردار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط