آنچه بر شانه‌های این قوم می‌رود

آنچه بر شانه‌های این قوم می‌رود
استخوان‌های خشکیده من است
وامانده از
هجوم کرکس‌ها!
گفتند:
دریغشان می‌آید
مشت خاکی
که بعد از مرگ
اندام برهنه ام را بپوشاند
گفتند:
از آب و باد و آفتاب
محرومم می‌کنند
و ندانستند
نخواستند بدانند
آفتابی بود
آنچه سالیان سال
بر شانه‌ها و دست‌هایشان می‌رفت
#آرزو_نوری
دیدگاه ها (۱)

تو را که میبینم انگارانگشتم در مشت نوزادی گِره می خوردو نگاه...

افسانه نجومی

فتحی ساسی شاعر تونسی

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت²⁸ | اون مال منهدستِ جونکوک رویِ ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 100✦...................

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن ) پارت چهارم : اسپرسو، نگ...

پانته‌آ صفایی

عجیب ترین قتل حل نشده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط