{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو ات

ویو ات
برگشتم و قب رو نگاه کردم که مادر بزرگ و اون دختره رو مخ خواب بودن

+جنگکوک
-هوم
+ساعت چند میرسیم
-یه ساعت دیگه
+هوم باشه

فلش کام بک به رسیدن خونه بابای ات

ویو ات
بلخره رسیدیم همه پیاد شدیم مه کوک لزاس ها و بقیه چیز ها رو برداشت

-ات
+جانم
-لباس ها رو با حلقه... اینا رو فعلا بزار داخل اتاق باشه؟
+اکیه، مادر بزرگ مگه نمیرین داخل؟
"نه منتظر شما وایمسیم
+کار ما تموم شد پس بریم داخل
" اهوم بریم
-بریم
'منم مشکلی ندارم(لوس)
+جیون وسایل هات با هواپیما میان و همین طور مال مادر بزرگ
"ممنونم ات
'ممنونم خوشگله
+خواهش میکنم، پس بریم داخل

ویو ات
کوک و مادر بزرگ و جیون هم راه افتادن که رسیدیم به در عمارت زنگ در رو زدم که آجوما در رو باز کرد خیلی تعجب کرده بود

آجوما: سلام خانم سلام آقا....
خانم کازایشو؟

" خودم هستم (با اشک داخل چشم هاش و با یه رفتار احساسی)

ویو ات
وا آجوما چطوری مادر بزرگ منو میشناسه؟
که با کلی سوال داخل ذهنم دیدم آجوما با گریه رفت داخل بغل مادر بزرگ دهنم باز مونده بود که بین این دونفر قبلا چی بوده؟

-ات(آروم)
+هوم(آروم)
-آجوما از کجا مادر بزرگت رو میشناسه(آروم)
+والا خودمم موندم(آروم)

+آجوما بقیه گریه هاتون رو بزارین داخل
آجوما: راست میگید منو ببخشید(در حال اشک هاشو پاک کردن)

آجوما: بفرمایید داخل

همه رفت داخل و آجوما در رو بست و رفت به بابای ات خبر بده

یه توضیح کوچیک
مادر مامان ات هست که مادر پدرش هم به حصاب میاد مادر ناتنی پدرش چون مادر واقعی خوش میمیره پدر بابای ات تصمیم میگیره که یه زن دیکه بگیره که پدر ات تنها نباشه ولی خیلی مهربون بود همیشه با پدر ات خوب بوده و در حقش مادری بسیار خوبی کرده
که یک روز مادر ناتنی پدر ات وقت زایمانش بود وقتی بچه به دنیا میاد یک دختر بوده که میشه خواهر ناتنی پدر ات که در آینده مجبور میشن ازدواج کنن ازدواج به زوری ولی به مدت زمان عاشق هم میشن که مادر ات کشته میشه میندازن تقصیر خاندان کیم ولی خاندان کیم این مار رو نکرده بودن بلکه خاندان چوی این مار رو کرده بودن و انداخته بودن تقصی خانواده کیم

ادامه دارد✨🍒
دیدگاه ها (۲)

یه توضیح کوچیکمادر مامان ات هست که مادر پدرش هم به حصاب میاد...

حمایت یادت نره خوشگلم🍒✨

بجه ها بین اون دوتا ادیت یکی رو بگید

-شیطون+(میخنده) -خوب پس بزن بریم+بریمممم(کیوت) از این به بد ...

پارت۷ویو اتکه یهو دوباره لباسشو عوض کرد اما اینبار نمیدونم چ...

وحشی پارت 2+18ویو ات: داشتم میرفتم بالا که در خونه رو زدن رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط