{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حصار گل سرخ

حصار گل سرخ
قسمت دوازدهم

منو برد و رو یکی از صندلی های خالی نشوند و یه چیزی داد دستم.شبیه چراغ قوه بود.نورش بنفش بود.
+یکم منتظر باش تا بیام.الان شروع میشه.
و بدون مکث رفت و توجهی نکرد که من دارم صداش میزنم.
چند دقیقه که گذشت از بلندگو ها صدای یه نفر اومد که اولش سلام و خوشامدگویی میکرد به افراد حاضر.تا اولین کلمه رو گفت صدای جیغ جمعیت بلند شد.پشت سر اون چندتا صدای دیگه و باز هم جیغ های ممتد.اخرین نفری که صداش رو شنیدم،کسی نبود جز جیمین!
چشمام گشاد شده بود بدجووور.سمت راستم یه دختر چند سال بزرگتر از خودم نشسته بود.یه پیرهن دکمه دار بنفش با کراوات و شلوار مشکی پوشیده بود و موهاش هم بنفش بود.پا روی پا انداخته بود و جیغ نمیزد.بهش که نگاه کردم گفت:اینهمه ذوق فقط چون داری از دورترین نقطه به استیج تماشاشون میکنی؟هه!خیلی مسخرست.
سمت چپم یه دختر دیگه بود که موهاش تا شونش و سبز رنگ بود و استایل لش سبز و کرمی داشت.برعکس ادم بی ذوق سمت راستم،اون خیلی ذوق زده بود و جیغش داشت پرده گوشمو پاره میکرد.
مو بنفش با تاسف گفت:اون همیشه همینطوره.
_میشناسیش؟راستی،اسمت چیه؟
+لونام.اونم رایلا عه.
_خب تو چرا انقد پکر نشستی؟
چند دقیقه ای میشد که اهنگ میخوندن.
+اومدم مراقب باشم اون احمق کار اشتباهی نکنه.
_چیکار میخواد بکنه مثلا؟نگاش کن بچه چه ذوقی داره.(خنده)
+درهرصورت داره کاری رو میکنه که نباید بکنه.داره دل میبنده.به اونا.(به استیج اشاره کرد)نمیفهمه که خیلی چیزا نمیشه،نشدنیه.یه روانی عاشقه.به خودش که بیاد میبینه هم خودش از این عشق سوخته هم یه نفر دیگه رو با خودش سوزونده.
_و تو اینجایی تا نزاری عاشق بشه؟
+درسته.
نیم ساعت گذشت ولی ما دیگه موضوعی هم برای حرف زدن نداشتیم بخاطر همینم به اجرا و اهنگا توجهمو دادم.لونا راست میگفت.سوختن تو اتیش عشق زیادی راحته.اونقدر راحت که در کسری از ثانیه خاکسترت کنه.مدت زیادی طول نکشید تا منم حس کنم که توی این اتش هستم.دقیقا به اندازۀ همون کنسرت. نیم ساعت بعد از اتمام کنسرت بلاخره جیمین پیداش شد.تا خواست نزدیکم بیاد لونا بینمون ایستاد و حالت تدافعی گرفت:بهش نزدیک نمیشی!
جیمین با سردرگمی و تعجب نگاهش کرد:چرا؟چخبره؟من تورو نمیشناسم.اصلا چیکار به هانیز داری؟!
رایلا پرید و با فاصله کمی جلوی لونا وایساد و با التماس سعی کرد دستاشو پایین بکشه.اما لونا سرسخت تر از اونی بود که با التماس های رایلا نرم بشه.
لونا که از اصرار و التماس های رایلا کلافه شده بود با عصبانیت گفت:یا میری کنار یا علاوه بر اون،تو هم ناقص میشی!
دیدگاه ها (۰)

حصار گل سرخقسمت سیزدهمرایلا یه لحظه مردد شد اما سریع تصمیمش ...

حصار گل سرخقسمت چهاردهمحالت و رنگ موها و صورتش عوض شد و شبیه...

حصار گل سرخقسمت یازدهم_باشه ولت نمیکنم.نفستو نگهدار میخوایم ...

خیلی رو مخه که گوشیمو ریست کردم و الان یدونه عکس هم از رهبر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط