{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه می شد هستی ام گل بود تا از شاخه بردارم

چه می شد هستی ام گل بود تا از شاخه بردارم

که محض لحظه ای لبخند ، در دست تو بگذارم

 

جوانی ام ، غرورم ، آبرویم ، آرزوهایم...

تمام آنچه را که از خودم هم دوست تر دارم

 

اگر از من بپرسی ، عشق "راز مطلق" است، اما

تماماً عشق تو پیداست در اجزای رفتارم !

 

یقین ای دورِ سوسو زن ! تو هم دیری نمی پایی

چنان که من سراغ از آسمان تار خود دارم

 

فقط در لحظه هایم باش ، بی دیدار ، بی منّت

نه اینکه آدمم ؟ قدری هوا را هم سزاوارم !

 

بگو با که ، کجا ، سر می گذاری تا بدانم که

کجا ، تنها ، سری بر زانوان خویش بگذارم

 


#عاشقانه ...
دیدگاه ها (۳)

چه می شد هستی ام گل بود تا از شاخه بردارمکه محض لحظه ای لبخن...

چه می شد هستی ام گل بود تا از شاخه بردارمکه محض لحظه ای لبخن...

چه می‌شد هستی ام گل بود تا از شاخه بردارمکه محض لحظه ای لبخن...

چه می شد هستی ام گل بود تا از شاخه بردارمکه محض لحظه ای لبخن...

چه می شد هستی ام گل بود تا از شاخه بردارمکه محض لحظه ای لبخن...

چه می شد هستی ام گل بود تا از شاخه بردارمکه محض لحظه ای لبخن...

#از_نامه_های_احمد_شاملو_به_آیداآیدای مهربان، آیدای خودم!بگذا...

️ألسَّلٰامُ عَلَیکَ یٰا عَلی اِبنِ موسَی أَلرّضٰآ ... دل سو...

دامن مکش به ناز که هجران کشیده‌امنازم بکش که ناز رقیبان کشید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط