پارت
پارت 90
رز زخمی من
#رز_زخمی_من
part. 90
ات. خوشم از این رفتارت نمیاد.
جونگکوک. کدوم رفتاد؟
ات. حرفو نپیچون
جونگکوک. اینکارو نمیکنم، باید بدونم از چی بدت میاد که اصلاحش کنم
ات. اینکه با هلنا صمیمی بودی
جونگکوک. نمیدونم دیدگاه تو چطوره... ولی از نگاه خودم که اصلا باهاش صمیمی نشدم و فقط بهش احترام گذاشتم.
ات. اون باهات صمیمی شد... و تو انگار از صمیمیتش خوشحال بودی!
جونگکوک. خانوم خشگلم..... از چیزی از من ناراحتی؟؟
ات. اره... وقتی که اون داشت تو رو لمس میکرد تو برات عادی بود.
جونگکوک. اره... برام عادی بود، چون اون کلا رفتارش اینجوریه، میفهمم که از رفتارش خوشت نیومد، دفعه بعد حواسمو جمع میکنم و مراقبم.... قول
ات. باشه، قول
جونگکوک. خوبه حالا بیا اینا رو برای خانومم بخرم
*جونگکوک حساب کرد، خریدا رو برداشت و با ات به سمت بیرون رفت.ات دستشو کرده بود تو جیب جونگکوک.*
ات. بستنی
جونگکوک. باشه
*جونگکوکیه بستنی گرفت و داد دست ات،کلاه ات رو بهتر گذاشت که گوش هایش هم گرم بمونه.خندید و نوک بینی ات رو بوسید.*
جونگکوک. قرمز شده
ات. برگردیم هتل
جونگکوک. باشه، الان میگم که ماشینو بیارن
*ات بستنی رو میلیسید و میخورد،بستنی رو جلوی جونگکوک گرفت.*
ات. یکم بخور.
جونگکوک. باشه یکم .*قسمت شکلاتی بستنی رو گاز زد.*
ات. داری کاری میکنی که دیگه هیچوقت تعارف نکنم
جونگکوک. برات دوباره میخرم شکمو
ات. تو چرا انقدر بی ادبی
جونگکوک. ماشین اومد بریم.
*جونگکوک خریدا رو توی صندوق گذاشت،و بعد از اینکه کمربند ات رو بست، پشت فرمون نشست.ات پاهاشو روی رون های جونگکوک گذاشت.*
جونگکوک. کوچولو، چی شده؟؟*لبخند*
#فیک
رز زخمی من
#رز_زخمی_من
part. 90
ات. خوشم از این رفتارت نمیاد.
جونگکوک. کدوم رفتاد؟
ات. حرفو نپیچون
جونگکوک. اینکارو نمیکنم، باید بدونم از چی بدت میاد که اصلاحش کنم
ات. اینکه با هلنا صمیمی بودی
جونگکوک. نمیدونم دیدگاه تو چطوره... ولی از نگاه خودم که اصلا باهاش صمیمی نشدم و فقط بهش احترام گذاشتم.
ات. اون باهات صمیمی شد... و تو انگار از صمیمیتش خوشحال بودی!
جونگکوک. خانوم خشگلم..... از چیزی از من ناراحتی؟؟
ات. اره... وقتی که اون داشت تو رو لمس میکرد تو برات عادی بود.
جونگکوک. اره... برام عادی بود، چون اون کلا رفتارش اینجوریه، میفهمم که از رفتارش خوشت نیومد، دفعه بعد حواسمو جمع میکنم و مراقبم.... قول
ات. باشه، قول
جونگکوک. خوبه حالا بیا اینا رو برای خانومم بخرم
*جونگکوک حساب کرد، خریدا رو برداشت و با ات به سمت بیرون رفت.ات دستشو کرده بود تو جیب جونگکوک.*
ات. بستنی
جونگکوک. باشه
*جونگکوکیه بستنی گرفت و داد دست ات،کلاه ات رو بهتر گذاشت که گوش هایش هم گرم بمونه.خندید و نوک بینی ات رو بوسید.*
جونگکوک. قرمز شده
ات. برگردیم هتل
جونگکوک. باشه، الان میگم که ماشینو بیارن
*ات بستنی رو میلیسید و میخورد،بستنی رو جلوی جونگکوک گرفت.*
ات. یکم بخور.
جونگکوک. باشه یکم .*قسمت شکلاتی بستنی رو گاز زد.*
ات. داری کاری میکنی که دیگه هیچوقت تعارف نکنم
جونگکوک. برات دوباره میخرم شکمو
ات. تو چرا انقدر بی ادبی
جونگکوک. ماشین اومد بریم.
*جونگکوک خریدا رو توی صندوق گذاشت،و بعد از اینکه کمربند ات رو بست، پشت فرمون نشست.ات پاهاشو روی رون های جونگکوک گذاشت.*
جونگکوک. کوچولو، چی شده؟؟*لبخند*
#فیک
- ۱.۴k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط