{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲:unholy

پارت ۲:unholy

ویو نامجون:
همین طور تو فکر بودم که با صدای باز شدن در به خودم اومدم و با دیدن همون دختر کیوت توی چهارچوب در بود و به منو و باباش نگاه می‌کرد.

ب/ت: دخترم من امروز قمار کردم ولی این دفعه سر تو.

شخص سوم:(راوی):همین حرف لازم بود تا دخترک اشک تو چشماش جمع شع و با صدایی گرفته گفت

ا/ت:منم دوست دارم .....
و رفت سمت اتاقش تا وسیله هاش رو جمع کنه. انگار میدونست چه اتفاقی افتاده. پس از جمع کردن وسیله های مهمش در اتاقش رو بست و اومد پایین

ویو نامجون: ا/ت وقتی فهمید باباش سرش قمار کرده خیلی ناراحت شد و معلوم بود بغض کرده .وقتی در اتاقش رو بست من بلند شدم و رو به ب/ت گفتم

نامجون: بازی خوبی بود‌.براتون آرزوی موفقیت میکنم. (اینجا روش رو میکنه سمت ا/ت) بیا بریم.

شخص سوم(راوی):ا/ت با پدرش خداحافظی کرد و آرزو میکنه دیگه اون مردک رو نبینه....

ویو ا/ت: با اون مرد داشتیم از پله ها پایین میرفتیم که پرسیدم

ا/ت:اسمت چیه؟
نامجون: نامجون یعنی کیم نامجون

ادامه ی ویو ا/ت: برام جالب که چرا سر من قمار کرده یعنی منو برای ز.ی.ر.خ.و.ا.ب.ش میخاد . نمیدونم. از در حیاط اومدیم بیرون و رفتم سمت ماشین . واو خدایا من چه ماشین ژونن ..کسی که به ظاهر اسمش نامجون بود اومد در سمت کمک راننده رو برام باز کرد و و منم نشستم و بعد خودش رفت سمت راننده نشست و رفتم سمتت خونش
۳۰ مین بعد.....
رسیدیم عمارتی ولی عمارت نبود لامصب قصر بود . رفت ماشین رو پارک کرد . قبل از اینکه پیاده بشه ازس پرسیدم

ا/ت: شغلت چیه؟
نامجون: مافیام(ژونن بابا)

ادامه ی ویو ا/ت:حالا برام عادی شد چون یک مافیا بایدم اینقدر پولدار باشه .
رفتم تو عمارت بذ صدای جیغی مردونه به خودم اومدم

خمارییییی......🗿

شرط:۴۵ لایک

نظرتون هم تو کامنتا بگین......
دیدگاه ها (۵)

اون پایین رو بخونن...!!‌! خب عزیزان من تا بعد تیر نمیتونم ...

https://harfeto.timefriend.net/16816800247028.....

https://harfeto.timefriend.net/16816800247028......

استوری درخواستی..........

مرگ و زندگی پارت 4 :ا/ت اون صحنه رو دید اما خبر نداشت نامجون...

وقتی به آرزوت می رسی پارت ۱.

پارت ۱۴: عمو های من مافیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط