پارت
پارت ۳۰:
همه برای یکی
بچه ها بالای معبد موساشی نشسته بودن مایکی هم روی نرده های معبد نشستهبود
دراکن رو به مایکی گفت
دراکن : ببینم مایکی چی میخواستی بهمون بگی ؟
مایکی تا حرف دراکن رو شنید صاف نشست و گفت : ببینم شما چیزی از اژدهای سیاه میدونید ؟
میتسویا با بیخیالی گفت: شنیدم اونها خیلی بی رحمن و تازه سه سال هن آز ما بزرگ ترن
سوزومه سر تکون داد : این نسل اینجوریه نسل های قبل و مخصوصا نسل اول شاهکار بود
کازوتورا سرش رو پایین انداخته بود مایکی برگشت سمتش و گفت
مایکی: نمیخوای چیزی بگی کازوتورا ؟ نگران نباش باجی بهم گفته !! تو تنهای با اژدهای سیاه مبارزه کردی
میتسویا حالا دیگه بی خیال نبود سرش رو بلند کرد و گفت: چی !! اون با اژدهای سیاه مبارزه کرده ؟ امکان نداره
پاچین سر تکون داد و گفت: کازوتورا توی محله اژدهای سیاه زندگی میکنه...
سوزومه سرش رو از روی گوشیش بلند کرد و با نگاه عجیب و ترسناکی به کازوتورا نگاه کرد و گفت: کدوم نسل ؟
کازوتورا که مشخص بود از نگاه سوزومه میترسه یک قدم عقب رفت و گفت
کازوتورا با لکنت : نـ... نسل فعلی
سوزومه نفس عمیقی کشید و اون نکاه ترسناک از بین رفت بعد رو کرد به مایکی و گفت
سوزومه : ببینم میخوای چی کار کنی ؟ با اژدهای سیاه مبارزه کنی ؟
مایکی از روی نرده ها بلند شد و لباس هاشو تکوند و گفت: ازدهای سیاه خیلی گروه بزرگیه ...برای مبارزه باهاش به یه دلیل خوب نیاز داریم
باجی با ذوق بلند شد و گفت: من یه ایده دارم بچه ها ...بیاید ...بیاید گنک خودمون رو راه بندازیم
سوزومه زد زیر خنده : هااان ؟ ...گنک؟ اون هم ما ؟؟
باجی با اخم و چشم غره گفت: ارههه ...شوخی ندارم سوز
سوزومه به زور خودش رو جمع و جور کرد و گفت
سوزومه : خوب...جدا از شوخی واقعا خفنه !!
دراکن : موافقم
باجی : هه...از الان هم موقعیت هر کسی مشخصه !
مایکی بهترین و شکست ناپذیر ترین فرمانده دنیا !
مایکی با خنده : عیبابا خجالتم نده
باجی ادامه داد : معاون فرمانده و قابل اعتماد همه دراکن !!! میتسویا که گارد و رهبری میکنه و پاچین هم پرچم رو به دست میگیره !! منو کازوتورا هم توی تیم حمله ایم و ....
همه به سوزومه نگاه کردن پوزخند زده بود و چوب بستیش رو ( که البته بستنیش تموم شده بود ) توی دهنش جا به جا کرد و دستش رو توی جیب هاش گذاشت و دستش رو توی هوا تکون داد : لعنتی عجب گروه باحالی !! اگه کمک نیاز داشتید حتما زنگ بزنید بیام ــ
باجی حرف اخر را بلند تر از همه گفت : و سوزومه هم میشه مغز متفکر کسی که تصمیم میگیره و جلسه میزاره !!!
سوزومه برگشت سمت بقیه بچه ها خشکش زده بود و تعجب کرده بود: منم ...هستم ؟
باجی لبخند زد : معلومه که تو هم هستی احمق جون
سوزومه لبخند چشم بسته ای زد و زیر لب چیزی گفت گه کسی درست نشنید
کازوتورا که تعجب کرده بود و گفت : عالهه ولی اصلا میشه پیش رفت ؟
مایکی با نیشخند گفت : معلومه که میشه پسر من حتی از الان هم اسم گروه رو انتخاب کردم
همه با ذوق به سمت مایکی برگشتن و با تعجب پرسیدن : واقعا ؟ چیه چیه !!! بگو دیگه
مایکی : گنگ توکیو مانجیرو ـــ
همه با هم : خیلی خزههه
سوزومه زد پس کله مایکی : ادم باش مایکی این گنگ فقط مال تو نیست که !!!
مایکی با حالت قهرانه ای پشت به همه کرد و بچه ها که وضعیت رو دیدن سعی کردن بحث رو عوض کنند
دراکن : اون اسم رو بی خیال ولی موافق گنگ زدنم !!
مایکی : عا...کن چین
میتسویا : خیلی خوبه!! البته بیاید به اون اسم فکر نکنیم
مایکی : چـ...
پاچین: یه گنک ؟! خیلی خفنه البته اگه اون اسم مسخره رو در نظر نگیریم !
مایکی : عوضی هاااا
سوزومه : خیلی خفنه خوب البته به غیر از اسمش ...
مایکی : میکشمت !!!
باجی با یه لبخند گفت: پس فکر کنم هم چیز تموم شد
مایکی برگشت سمت بچه ها و لبخند زد اونها هم همه با لبخند و امید رو به روی اون وایستاده بودن
باجی : ما همه چیزمون رو بهت میدیم مایکی یه دوره جدید برای ما بساز!!!
∆\∆\∆\∆\∆
بقیه پارت بعد
(~‾▿‾)~
همه برای یکی
بچه ها بالای معبد موساشی نشسته بودن مایکی هم روی نرده های معبد نشستهبود
دراکن رو به مایکی گفت
دراکن : ببینم مایکی چی میخواستی بهمون بگی ؟
مایکی تا حرف دراکن رو شنید صاف نشست و گفت : ببینم شما چیزی از اژدهای سیاه میدونید ؟
میتسویا با بیخیالی گفت: شنیدم اونها خیلی بی رحمن و تازه سه سال هن آز ما بزرگ ترن
سوزومه سر تکون داد : این نسل اینجوریه نسل های قبل و مخصوصا نسل اول شاهکار بود
کازوتورا سرش رو پایین انداخته بود مایکی برگشت سمتش و گفت
مایکی: نمیخوای چیزی بگی کازوتورا ؟ نگران نباش باجی بهم گفته !! تو تنهای با اژدهای سیاه مبارزه کردی
میتسویا حالا دیگه بی خیال نبود سرش رو بلند کرد و گفت: چی !! اون با اژدهای سیاه مبارزه کرده ؟ امکان نداره
پاچین سر تکون داد و گفت: کازوتورا توی محله اژدهای سیاه زندگی میکنه...
سوزومه سرش رو از روی گوشیش بلند کرد و با نگاه عجیب و ترسناکی به کازوتورا نگاه کرد و گفت: کدوم نسل ؟
کازوتورا که مشخص بود از نگاه سوزومه میترسه یک قدم عقب رفت و گفت
کازوتورا با لکنت : نـ... نسل فعلی
سوزومه نفس عمیقی کشید و اون نکاه ترسناک از بین رفت بعد رو کرد به مایکی و گفت
سوزومه : ببینم میخوای چی کار کنی ؟ با اژدهای سیاه مبارزه کنی ؟
مایکی از روی نرده ها بلند شد و لباس هاشو تکوند و گفت: ازدهای سیاه خیلی گروه بزرگیه ...برای مبارزه باهاش به یه دلیل خوب نیاز داریم
باجی با ذوق بلند شد و گفت: من یه ایده دارم بچه ها ...بیاید ...بیاید گنک خودمون رو راه بندازیم
سوزومه زد زیر خنده : هااان ؟ ...گنک؟ اون هم ما ؟؟
باجی با اخم و چشم غره گفت: ارههه ...شوخی ندارم سوز
سوزومه به زور خودش رو جمع و جور کرد و گفت
سوزومه : خوب...جدا از شوخی واقعا خفنه !!
دراکن : موافقم
باجی : هه...از الان هم موقعیت هر کسی مشخصه !
مایکی بهترین و شکست ناپذیر ترین فرمانده دنیا !
مایکی با خنده : عیبابا خجالتم نده
باجی ادامه داد : معاون فرمانده و قابل اعتماد همه دراکن !!! میتسویا که گارد و رهبری میکنه و پاچین هم پرچم رو به دست میگیره !! منو کازوتورا هم توی تیم حمله ایم و ....
همه به سوزومه نگاه کردن پوزخند زده بود و چوب بستیش رو ( که البته بستنیش تموم شده بود ) توی دهنش جا به جا کرد و دستش رو توی جیب هاش گذاشت و دستش رو توی هوا تکون داد : لعنتی عجب گروه باحالی !! اگه کمک نیاز داشتید حتما زنگ بزنید بیام ــ
باجی حرف اخر را بلند تر از همه گفت : و سوزومه هم میشه مغز متفکر کسی که تصمیم میگیره و جلسه میزاره !!!
سوزومه برگشت سمت بقیه بچه ها خشکش زده بود و تعجب کرده بود: منم ...هستم ؟
باجی لبخند زد : معلومه که تو هم هستی احمق جون
سوزومه لبخند چشم بسته ای زد و زیر لب چیزی گفت گه کسی درست نشنید
کازوتورا که تعجب کرده بود و گفت : عالهه ولی اصلا میشه پیش رفت ؟
مایکی با نیشخند گفت : معلومه که میشه پسر من حتی از الان هم اسم گروه رو انتخاب کردم
همه با ذوق به سمت مایکی برگشتن و با تعجب پرسیدن : واقعا ؟ چیه چیه !!! بگو دیگه
مایکی : گنگ توکیو مانجیرو ـــ
همه با هم : خیلی خزههه
سوزومه زد پس کله مایکی : ادم باش مایکی این گنگ فقط مال تو نیست که !!!
مایکی با حالت قهرانه ای پشت به همه کرد و بچه ها که وضعیت رو دیدن سعی کردن بحث رو عوض کنند
دراکن : اون اسم رو بی خیال ولی موافق گنگ زدنم !!
مایکی : عا...کن چین
میتسویا : خیلی خوبه!! البته بیاید به اون اسم فکر نکنیم
مایکی : چـ...
پاچین: یه گنک ؟! خیلی خفنه البته اگه اون اسم مسخره رو در نظر نگیریم !
مایکی : عوضی هاااا
سوزومه : خیلی خفنه خوب البته به غیر از اسمش ...
مایکی : میکشمت !!!
باجی با یه لبخند گفت: پس فکر کنم هم چیز تموم شد
مایکی برگشت سمت بچه ها و لبخند زد اونها هم همه با لبخند و امید رو به روی اون وایستاده بودن
باجی : ما همه چیزمون رو بهت میدیم مایکی یه دوره جدید برای ما بساز!!!
∆\∆\∆\∆\∆
بقیه پارت بعد
(~‾▿‾)~
- ۱۰.۸k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط