پارت
پارت ۳۱ :
اغاز راه
مایکی لبخند زد : خب...چه جور گنگی میخواین
باجی به سمت بقیه برگشت و فکر کرد بقیه هم شروع کردن به فکر کردن که سوزومه دستش رو بالا برد و بشکن زد
سوزومه : یه گنگی که اعضاء اون جونشون رو برای هم بدن
باجی : اره اره !!! این دقیقاً همون چیزیه که میخوایم
مایکی با چشم های مهربون لبخند زد
پاچین با ذوق به سمت موتورش دوید و گفت: بیاید بریم یه طلسم بخریم !!!
میتسویا با ذوق ادامه داد : بعد میتونیم جشن بگیریم
بقیه بچه ها هم به سمت پاچین رفت و همه به سمت مغازه قدیمی طلسم فروشی حرکت کردن
∆=∆=∆=∆
چند دقیقه بعد:
همه پشت شیشه مغازه وایستاده بودن و به قیمت ها زل زده بودن
سوزومه : گندش بزنن چقدر گرونه
پاچین : این ۳۱۳ ین ( ین = واحد پول ژاپن )
میتسویا : ۵۰ ین
دراکن : ۱۰۰ ین
کاوزتورا : ۱۵ ین
باجی : ۲۵ ین
مایکی :۳۰ ین
سوزومه : ۴۵ ین
همه به پول های توی دستشون نگاه کردن
پاچین : باورم نمیشه هیچ کدوممون نمیتونیم پولش رو بدیم
سوزومه: احساس فقیر بودن بهم دست داد
دراکن : اما میتوینم ...اگه همه رو روی هم بزاریم میتونیم یکی از اون طلسم ها رو بخریم
همه تازه دوزاریشون افتاده بود و پول ها رو به هم جمع کرده بودن ذوق کردن( خاک تو سرتون 😂💔)
∆=∆=∆=∆
چند دقیقه بعد:
مایکی طلسم بنفش رنگ رو بالا گرفت
مایکی : بیا تو نگش دار باجی
دراکن : اره تو دلیل ساخت این گنگی
پاچین لبخند زد
میتسویا : ایده خوبیه
کازوتورا : ازش خوب مراقبت کن
سوزومه سرش رو کج کرد و روی صورت بی احساسش لبخند محوی زد : بهترین مراقبت رو ازش داشته باش
باجی ذوق کرد واقعا داشتن همچنین چیزی رو به اون میسپاردن ؟ این افتخار بزرگی بود !
باجی تکه کاغذ رو گرفت و به قلبش چسبوند با صدای لرزان گفت : بـ....باشه مثل جونم ازش مراقبت میکنم
✿✣✿✣✿✣✿
برگشت به زمان حال :
مایکی به کاغذ توی دستش خیره شد و زمزمه کرد
مایکی: این دقیقاً همون طلسمه
تاکه میچی شروع کرد به گریه کردن
مایکی ادامه داد : کسی که تومان رو تاسیس کرد من نبودم ...باجی بود
سوزومه سرش رو پایین انداخت و به زمین خیره شد
افراد تومان با زخم و اشک و خستگی روی زمین خاکی میدون مسابقه نشستن
دراکن بغض گلوش رو قورت داد و میتسویا اشک هاشو از روی صورتش پاک کرد سوزومه ساکت بود با چهره ای بی احساس
مایکی : اگه کسی اسیب ببینه ما ازش محافظت میکنیم ما قرار بود همچین گنگی باشیم
سوزومه سرش رو تکون داد و گفت: باجی هم تنهای مبارزه کرد ...تمام این مدت تا به قولش عمل کنه
یک قطره اشک فقط یک قطره اشک از چشم های مایکی اومد اما همون یک قطره کافی بود تا همه دردش رو بفهمن
سوزومه با همون چهره بی احساس سرش رو بلند کرد و زمزمه کرد : پلیس...
همه با این حرف گوش هاشون رو تیز کردن و به صدای اژیر پلیس که هر ثانیه بلند تر میشد و خبر از نزدیک شدنش میدی گوش دادن
×=×=×=×=×
بقیه پارت بعد
(~‾▿‾)~
اغاز راه
مایکی لبخند زد : خب...چه جور گنگی میخواین
باجی به سمت بقیه برگشت و فکر کرد بقیه هم شروع کردن به فکر کردن که سوزومه دستش رو بالا برد و بشکن زد
سوزومه : یه گنگی که اعضاء اون جونشون رو برای هم بدن
باجی : اره اره !!! این دقیقاً همون چیزیه که میخوایم
مایکی با چشم های مهربون لبخند زد
پاچین با ذوق به سمت موتورش دوید و گفت: بیاید بریم یه طلسم بخریم !!!
میتسویا با ذوق ادامه داد : بعد میتونیم جشن بگیریم
بقیه بچه ها هم به سمت پاچین رفت و همه به سمت مغازه قدیمی طلسم فروشی حرکت کردن
∆=∆=∆=∆
چند دقیقه بعد:
همه پشت شیشه مغازه وایستاده بودن و به قیمت ها زل زده بودن
سوزومه : گندش بزنن چقدر گرونه
پاچین : این ۳۱۳ ین ( ین = واحد پول ژاپن )
میتسویا : ۵۰ ین
دراکن : ۱۰۰ ین
کاوزتورا : ۱۵ ین
باجی : ۲۵ ین
مایکی :۳۰ ین
سوزومه : ۴۵ ین
همه به پول های توی دستشون نگاه کردن
پاچین : باورم نمیشه هیچ کدوممون نمیتونیم پولش رو بدیم
سوزومه: احساس فقیر بودن بهم دست داد
دراکن : اما میتوینم ...اگه همه رو روی هم بزاریم میتونیم یکی از اون طلسم ها رو بخریم
همه تازه دوزاریشون افتاده بود و پول ها رو به هم جمع کرده بودن ذوق کردن( خاک تو سرتون 😂💔)
∆=∆=∆=∆
چند دقیقه بعد:
مایکی طلسم بنفش رنگ رو بالا گرفت
مایکی : بیا تو نگش دار باجی
دراکن : اره تو دلیل ساخت این گنگی
پاچین لبخند زد
میتسویا : ایده خوبیه
کازوتورا : ازش خوب مراقبت کن
سوزومه سرش رو کج کرد و روی صورت بی احساسش لبخند محوی زد : بهترین مراقبت رو ازش داشته باش
باجی ذوق کرد واقعا داشتن همچنین چیزی رو به اون میسپاردن ؟ این افتخار بزرگی بود !
باجی تکه کاغذ رو گرفت و به قلبش چسبوند با صدای لرزان گفت : بـ....باشه مثل جونم ازش مراقبت میکنم
✿✣✿✣✿✣✿
برگشت به زمان حال :
مایکی به کاغذ توی دستش خیره شد و زمزمه کرد
مایکی: این دقیقاً همون طلسمه
تاکه میچی شروع کرد به گریه کردن
مایکی ادامه داد : کسی که تومان رو تاسیس کرد من نبودم ...باجی بود
سوزومه سرش رو پایین انداخت و به زمین خیره شد
افراد تومان با زخم و اشک و خستگی روی زمین خاکی میدون مسابقه نشستن
دراکن بغض گلوش رو قورت داد و میتسویا اشک هاشو از روی صورتش پاک کرد سوزومه ساکت بود با چهره ای بی احساس
مایکی : اگه کسی اسیب ببینه ما ازش محافظت میکنیم ما قرار بود همچین گنگی باشیم
سوزومه سرش رو تکون داد و گفت: باجی هم تنهای مبارزه کرد ...تمام این مدت تا به قولش عمل کنه
یک قطره اشک فقط یک قطره اشک از چشم های مایکی اومد اما همون یک قطره کافی بود تا همه دردش رو بفهمن
سوزومه با همون چهره بی احساس سرش رو بلند کرد و زمزمه کرد : پلیس...
همه با این حرف گوش هاشون رو تیز کردن و به صدای اژیر پلیس که هر ثانیه بلند تر میشد و خبر از نزدیک شدنش میدی گوش دادن
×=×=×=×=×
بقیه پارت بعد
(~‾▿‾)~
- ۴.۱k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط