{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان ستاره شکسته پارت هشتم

🌷 رمان ستاره شکسته 🌷 ...پارت هشتم....👇
⭐ ️ایون⭐ ️
تا حالا سایمی رو انقدر بآحساس ندیده بودم.نه بابا!پس این برج زهرمارم بلده احساساتی بشه!!سرمو چرخوندم که جیون رو دیدم!جیوون؟؟اونجا چیکار می کنه؟؟فک کردم اشتباه دیدم کمی دقیق تر شدم که سوئیون صدام زد منم برگشتم سمتش:ایون!این مال توئه امیدوارم خوشت بیاد!کادوشو گرفتم و سریع برگشتم اما...نبود...یعنی توهم زدم؟؟ولی مطمئنم خودش بود...ای خــــــــــدا...به سوئیون نگاه کردم و بهش لبخند زدم...چقدر مهربون بود...با وجود تمام مشکلاتش همیشه قوی بود و لبخند زد ...عاشق این جسم و روح قویشم...بورام اومد و دستمو گرفت و گفت :حالا باس باهممم بخونیم!!لبخندی زدم و گفتم:اوکی!چه اهنگی؟؟؟
هیومین چشمکی زد و گفت:Dont Get Married هممون با هم دست زدیم و اهنگ شروع شد و خوندیم:
Geu Aeneun Neorang Majjiga Anha
Nae Mal Teullin jeogi Eopsjanha
Hannun Paljima Hannun Paljima Jebal
☆☆☆☆☆☆☆
★جیون★
اصلا نمی فهمم!!!چرا باید سایمی به ایون نگاه کنه و هم چنین اهنگی رو بخونه؟؟یعنی سایمی عاشق ایونه؟؟؟نههههه....من نمی تونم تو یه مثلث عشقی با ایون قرار بگیرم...یعنی...ایون بدون من خوشحاله؟چرا تو این مدت نیومد سراغم؟من چندبار رفتم اما هر بار کاری کرد برگردم...واقعا درکش نمی کنم...بالاخره رسیدم به کمپانی ...به ساختمون نزدیک بودم که یکی گفت:جیون! برگشتم و کریس رو دیدم...این وقت شب این این جا چیکار داره...لبخندی اجباری زدم و گفتم:سلام...این وقته شب؟؟اینجا؟؟
دستی تو موهای پرپشتش کشید و گفت:راستش...خودمم نمی دونم چرا اومدم!! با تعجب نگاش کردم که گفت:شاید واسه اینکه به کسی احتیاج داشتم...صداش پر از بغض بود . پر از درد...تو تاریکی می تونستم برق چشماشو ببینم...اروم گفتم:خوبی؟؟سری تکون داد و گفت:نه...
☆☆☆☆☆☆☆☆
سرمو به دیوار تکیه دادم و گفتم:نمی دونم چی شده و نمی خوام هم بدونم چون نمی خوام تو زندگی کسی دخالت کنم چون!نمی خوام کسی تو زندگیم دخالت کنه...نمی خوام کسی چیزی ازم بدونه...همون جیون خندان رو صحنه رو ببینن ...کافیه... چشمامو بستم که صداشو شنیدم:یکی از سخت ترین کارهای دنیا اینه که بخوای به دیگران توضیح بدی الان دقیقه چه مرگته...چرا ابنجوری..چرا یهو دپرس میشی...چرا....و بازم چرا.... و باز سکوت...جوابی نیست... لبخندی زدم و گفتم:نه!جوابی نیست... بهش نگاه کردم...گفت:باهام حرف بزن!کاری کن هواسم پرت شه!نمی خوام دوباره بهش فکر کنم... با بغض نگاهش کردم و گفتم:من امشب در حالی نیستم که بتونم کسی رو خوب کنم...یکی باید خودمو اروم کنه...
دستشو اورد جلو و گفت:دستتو بزار تو دستام... با تعجب نگاهش کردم و گفتم:ها؟؟ اروم گفت:گفتم دستتو بزار تو دستم! دستامو از جیب کتم دراورد و گذاشتم تو دستاش...دستاش داغ بود برخلاف دستای من سرد سرد...اروم تر از قبل ادامه داد:من خواهر ندارم...همیشه دوست داشتم خواهری داشته باشم تا اینجوری دستشو بگیرم و بهم بگه می گذره غصه نخور...بگه من باهاتم...بگه وآآقعا خود کریس رو دوس داره...نه کریس روی صحنه رو...جیون! سرمو بلند کردم و تو چشماش نگاه کردم...ادامه داد:می تونم خواهر صدات کنم؟؟ اشکام روی گونه هام اروم مثل مروارید غلتید...لبخندی زدم و سرمو اروم تکون دادم...اونم لبخندی زد و گفت:ممنون اونی... اخم مصنوعی کردم و گفتم:هیییی من ۳ یا ۴ سال از تو کوچیک ترم اونی چیهههههه؟؟؟لبخندی زد و گفت:اونی بیشتر بهت میاد...نونا هم بهت میاد!اما بیشتر اونی!!
خندیدم و دستاشو فشار دادم و گفتم:اوووپا!!!!منم داداش ندارم...ابجی هم ندارم...از تمام دنیا فقط ایون رو دارم !که هم مادرمه!هم خواهرم!هم برادرم!هم همه چیییم...ولی ببین...به چه روزی افتادیم...
کریس دستامو فشرد و گفت:تا قیامت که اینطوری نمی مونید...
لبخند تلخی زدم و گفتم:وقتی پای عشق در وسط باشه هر اشنایی از غریبه غریبه تر میشه...
کریس انگار به گوشاش شک کرد گفت:چیییی؟؟؟
لبخند تلخی زدم و گفتم:هیچی!گفتم امیدوارم...امیدوارم...
☆☆☆☆☆☆☆☆
★ایون★
از کاراکوئه اومدیم بیرون!بورام سوار ماشین چویی شد و سوئیون هم ماشین آلایدر و هیومین هم سوار ماشین تایلور...فقط من موندم و ماشین سایمی...اصلا اینا چرا هر کدوم یه ماشین اوردن؟؟اییییش... رفتم سمت ماشین سایمی و خواستم سوار شم که گفت:کجا؟؟؟ با تعجب نگاهش کردم که ادامه داد:من نمیرم کمپانی!قبلش می خوام برم یه جایی! اخمی کردم و گفتم:هه هه می دونی ساعت چنده؟ساعت ۲!!! الان کدوم قبرستونی بازه اخه می خوای تشریف ببری؟؟اخمی کرد و گفت:به تو چه اخه؟؟؟یه غلطی کردیم اهنگی واست خوندیم فک کردی خبریه؟؟برو اونور ببینم! اینو گفت و بدون توجه به من سوار ماشین شد...یعنی چی؟؟الان وسط بیابون به این تاریکی منو
دیدگاه ها (۲)

اینم پیج اجب ترانم... عشقتممممم.. واسه اجی بهارمبچهوها سماهم...

قسمت نهم ⭐ ️ستاره ی شکسته⭐ ️★جیون★رفتم گوشه سالن و رو زمین ن...

سلاااام عشقتون اومد... کسی نیستت؟

سلااااام.. بچه ها لطفا ااین پیج اجی بهارمو.. عشقمو..لایک وفا...

درمانگر عشق. پارت۱۲

درمانگر عشق. پارت۱۱

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۹۳ دستش رو روی نیم رخم گذاشت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط