{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

@JanJiyar

@JanJiyar

مست اگر باشی در آغوشت خدایی می کنم
خاک را سرشار عرش کبریایی می کنم

دل به دریا میزنم در موجِ مویت هرچه باد!
بادبان روسریّ ات را هوایی می کنم

باد بود این که دل من را چنان کاهی ربود
عاشقی با چشم های کهربایی می کنم

در بساطم گرچه چیزی نیست اما عشق هست
من تو را مهمان یک فنجان چایی می کنم

هرچه غم سویم اشاره می کند من را ببین
در کنارم چون تویی بی اعتنایی می کنم

می نویسم با زبانم بر کف پایت غزل
چون پلنگی خون چشان آهوستایی می کنم

شادمانه روی ابر بالشم پر می کشم
مثل یک گنجشک احساسِ رهایی می کنم

شب گذشت و رفتی از پیشِ من اما باز هم
آرزوی این که در خوابم بیایی
دیدگاه ها (۱۳)

خخخخخخ

می دانی...یک وقتهایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تعطیل است و...

مست اگر باشی در آغوشت خدایی میکنم، خاک را سرشار ِ عرش ِ کبری...

مست اگر باشی در آغوشت خدایی میکنم،خاک را سرشار ِ عرش ِ کبریا...

مست اگر باشی در آغوشت خدایی می کنمخاک را سرشار عرش کبریایی م...

مست اگر باشی در آغوشت خدایی می کنمخاک را سرشار عرش کبریایی م...

مست اگر باشی در آغوشت خدایی می کنمخاک را سرشار عرش کبریایی م...

مست اگر باشی در آغوشت خدایی می کنم...خاک را سرشار عرش کبریای...

مست اگر باشی در آغوشت خدایی میکنمخاک را سرشار ِ عرش ِ کبریای...

مست اگر باشی در آغوشت خدایی میکنم خاک را سرشار ِ عرش ِ کبریا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط