به نام خدا
꧁༺به نام خدا༻꧂.
رمان #جواهر_بخش_ای
#پارتـــ9
سریع توی گوگل چک کردم و نزدیک ترین بیمارستان محل حادثه رو پیدا کردم .
یه تاکسی گرفتم و سریع خودمو رسوندم به بیمارستان .
از پرستارا پرسیدم و تونستم پیداش کنم
توی ICU بود ، بهش کلی دستگاه وصل بود و پای راست و دست چپش شکسته بود.
پرستارا گفتن معلوم نیس نیست کی به هوش بیاد.
یوری منو خوب میشناخت و میدونست کجا میتونم باشم .
اومد دنبالم توی بیمارستان .
همینطور که داشتم از پشت شیشه کیفر رو نگاه میکردم اومد کنارم وایستاد
جی جی : تو میدونستی کیفر اومده ژاپن.
یوری : اره میدونستم.
جی جی : اون به خاطر حرفای من الان اینطور شده.
یوری اشکامو پاک کرد و دستاشو گذاشت روی شونه هام گفت:
یوری : جی منو ببین ، این اصلا تغصیر تو نیست تو حرف راستو گفتی . این واقعیتی بود که کیفر باید درمورد خودش میفهمید .
تمام اون چیزایی که گفتی راست راست بود
تو چرا باید دلت برای کیفر بسوزه و براش گریه کنی.
یاد اشکایی که چند روز قبل از اومدنمون به ژاپن ریختی بیوفت ، به خاطر اینکه کیفر این قصد رو داشت اینقدر گریه کرده بودی که چشمات کبود شده بود .
کیفر ادم خطرناکیه جی ، اون میخواست از تو استفاده کنه که از اریس انتقام بگیره حالا هم سعی داشت دل تو رو به دست بیاره که از من انتقام بگیره .
جی تو نباید دوباره به کیفر نزدیک بشی ، لطفاااا.
با خودم گفتم داره راست میگه . من چقدر احمقم که دارم برای ادمی مثل کیفر گریه میکنم .
یوری : به پدربزرگم زنگ زدم و بهش گفتم مشکل داریم اونم گفت مهمونا رو نگه میداره تا به جای ظهر شب عروسی بگیریم .
سرمو به نشانه رضایت تکون دادم و اشکمو پاک کردم .
دوباره به مزون رفتیم و لباس دیگه ای انتخاب کردم.
ارایشگاه هم رفتیم و میکاپ صورتم رو دوباره انجام دادم.
به سالن عروسی رسیدیم ، انجلو و اریس و خاله جما اومدن دم در و از اینکه دیدن حالم خوبه خوشحال شدن.
مراسم عروسی شروع شد.....
☆جواهر بخش ای ☆
#جواهر_بخش_ای
#جی_جی
#کیفر
#یوری
#سی_ان
#دیوید
#آریس
#میکا
#کالیکس
#فریا
#فیلیکس
#فیلیپین
رمان #جواهر_بخش_ای
#پارتـــ9
سریع توی گوگل چک کردم و نزدیک ترین بیمارستان محل حادثه رو پیدا کردم .
یه تاکسی گرفتم و سریع خودمو رسوندم به بیمارستان .
از پرستارا پرسیدم و تونستم پیداش کنم
توی ICU بود ، بهش کلی دستگاه وصل بود و پای راست و دست چپش شکسته بود.
پرستارا گفتن معلوم نیس نیست کی به هوش بیاد.
یوری منو خوب میشناخت و میدونست کجا میتونم باشم .
اومد دنبالم توی بیمارستان .
همینطور که داشتم از پشت شیشه کیفر رو نگاه میکردم اومد کنارم وایستاد
جی جی : تو میدونستی کیفر اومده ژاپن.
یوری : اره میدونستم.
جی جی : اون به خاطر حرفای من الان اینطور شده.
یوری اشکامو پاک کرد و دستاشو گذاشت روی شونه هام گفت:
یوری : جی منو ببین ، این اصلا تغصیر تو نیست تو حرف راستو گفتی . این واقعیتی بود که کیفر باید درمورد خودش میفهمید .
تمام اون چیزایی که گفتی راست راست بود
تو چرا باید دلت برای کیفر بسوزه و براش گریه کنی.
یاد اشکایی که چند روز قبل از اومدنمون به ژاپن ریختی بیوفت ، به خاطر اینکه کیفر این قصد رو داشت اینقدر گریه کرده بودی که چشمات کبود شده بود .
کیفر ادم خطرناکیه جی ، اون میخواست از تو استفاده کنه که از اریس انتقام بگیره حالا هم سعی داشت دل تو رو به دست بیاره که از من انتقام بگیره .
جی تو نباید دوباره به کیفر نزدیک بشی ، لطفاااا.
با خودم گفتم داره راست میگه . من چقدر احمقم که دارم برای ادمی مثل کیفر گریه میکنم .
یوری : به پدربزرگم زنگ زدم و بهش گفتم مشکل داریم اونم گفت مهمونا رو نگه میداره تا به جای ظهر شب عروسی بگیریم .
سرمو به نشانه رضایت تکون دادم و اشکمو پاک کردم .
دوباره به مزون رفتیم و لباس دیگه ای انتخاب کردم.
ارایشگاه هم رفتیم و میکاپ صورتم رو دوباره انجام دادم.
به سالن عروسی رسیدیم ، انجلو و اریس و خاله جما اومدن دم در و از اینکه دیدن حالم خوبه خوشحال شدن.
مراسم عروسی شروع شد.....
☆جواهر بخش ای ☆
#جواهر_بخش_ای
#جی_جی
#کیفر
#یوری
#سی_ان
#دیوید
#آریس
#میکا
#کالیکس
#فریا
#فیلیکس
#فیلیپین
- ۱۲.۵k
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط