{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رایان تکیهاشو از میز گرفت و با لبخند رو به دیار گفتاز چیزی خوشت ...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:۸۰



رایان تکیه‌اشو از میز گرفت و با لبخند رو به دیار گفت:از چیزی خوشت اومد؟

دیار سری به معنی نه تکون داد.
رایان: دفعه بعد طبق سلیقه تو میارم

دیار لبخندی زد و از مغازه خارج شد.
جونگکوکم که پشت سرش میومد.

_میگم الان ظهره..بیا بریم یچیزی بخوریم
دیار به سمتش برگشت و چشم غوره‌ای بهش رفت.
و بعد وارد مغازه شد.

جونگکوک به ماشینش که جلوی مغازه دیار پارک بود تکیه داد.
_چته دیار؟..چرا اینجوری میکنی؟
دیار بدون توجه بهش کیفشو برداشت و از مغازه خارج شد.

و بعد درشو قفل کرد.
شروع کرد به قدم زدن به سمت خونه.
از جونگکوک عصبانی بود.
حق نداشت انقدر زیاده روی کنه.

چند دقیقه بعد وجود ماشینی و کنارش حس کرد.

_سوار شو

دیار بدون توجه بهش انگار وجود نداره به راهش ادامه داد.
_ناز میکنی؟..معلوم هست چته؟

دیار از این همه پررو بودنش حرصی شد.
_معدزت خواهی کردم که

دیار سرجاش ایستاد و به جونگکوک نگاه کرد.
تو قیافش هیچ پشیمونی دیده نمی‌شد.
برای اینکه خسته نشه سوار شد

جونگکوک گاز داد و گفت:پسره دوستته؟

دیار با حرص نگاش کرد و بعد سرشو به معنی اره تکون داد.

_تو با همه پسرا دوستی؟
دیار بهش توجه ای نکرد و پنجره رو پایین کشید.
سرشو بیرون برد و زیبایی طبیعت بیرون خیره شد.

........

حمایت یادتون نره خوشملا✨🌷
دیدگاه ها (۳۶)

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۷۹با سرفه‌ای که جونگکوک کرد از هم ج...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۷۸جونگکوک به سمت میز رفت و روش نشست...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:7۷به سفارش اولی که یادداشت کرده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط