{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جونگکوک به سمت میز رفت و روش نشست

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:۷۸


جونگکوک به سمت میز رفت و روش نشست.
سپس سیگارشو روشن کرد.

انگاری نمی‌خواست بره.
دیار به ادامه کارش رسید و بعد رسیدن به سفارشات و مشتری ها روی صندلیش نشست تا کمی استراحت کنه.
تمام مدت که داشت کار می‌کرد نگاه های جونگکوکو روی خودش حس می‌کرد.

ولی انگاری نمی‌خواست دست از سیگار برداره.

از جاش بلند شدو چند دسته گل برداشت از مغازه بیرون رفت و توی سبد های حصیری جلوی مغازه‌اش گذاشت.

به میوه فروش روبه روش نگاه کرد که داشت میوه هارو تو سبدا مرتب میکرد.
با دیدن دیار دست تکون داد.
دیار هم متقابلاً دست تکون داد و لبخند زد.
تمام کارکن های اینجا یا پدرشو یا خودشو میشناختن.

با دیدن رایان که تو مغازه سازو موسیقی کار می‌کرد به طرفش رفت.

احساس کردی کسی پشتش راه میاد.
برگشت با جونگکوک مواجه شد.

_کجا میری؟
بدون توجه بهش به راهش ادامه داد.
جونگکوک دیگه گیر نداد و به جاش همراهش قدم برداشت.

وقتی به مغازه‌اش رسید واردش شد.
با دیدن گیتار،سه تار،ویالن و انواع پیانو چشماش برق زد.
خیلی پیانو دوست داشت اما خیلی گرون بودن و توانایی خریدنشو نداشت.
هر چند رایان میذاشت دیار وسایلاشو قرض بگیره یا بهشون دست بزنه.
رایان یه پسر دورگه بود آمریکایی و کره‌ای،با موهای طلایی و چشمای قهوه‌ای روشن.
خیلی پسر خوبی بود و از جمله از بچگی باهم توی شهر بزرگ شده بودن و دوستای وفاداری نسبت به هم بودن.

رایان با دیدن دیار لبخندی زدو نزدیکش شد.
بغلش کردو گفت:آهو خانم دلم برات تنگ شده بود..
دیار متقابلاً بغلش کردو لبخند زد.

جونگکوک با اخم بهشون خیره بود و احساس می‌کرد حریف جدیدی داره.
درحالی که اینطور نبود و رایان دیارو به چشم یه دوست میدید.
دیدگاه ها (۷)

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۷۹با سرفه‌ای که جونگکوک کرد از هم ج...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۸۰رایان تکیه‌اشو از میز گرفت و با ل...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:7۷به سفارش اولی که یادداشت کرده بود...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:75جونگکوک با استایل جذاب مشکیش نزدی...

Chapter:1Part:49جونگکوک انگار تازه به خودش اومده بود._ مدل ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط