{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غروب شد و دوباره باز

غروب شد و دوباره باز
هواے تو زد به سرم
من موندمو خیال تو
با این دل در به درم
غروب شد و بازم دلم
به فکرته به یادته
نگاه بی قرار من
تو حسرت نگاهته
خسته شدم از اینهمه
تنهایی و نبودنت
منتظر تو موندنو
هیچوقت تورو ندیدنت
خسته شدم از اینهمه
آوارگی در به دری
به دنبال تو بودنو
از تو نبودن خبری...
دیدگاه ها (۱)

تو که نیستی نفسم میگیرههمه ی خستگیات یکجا چند تو بخندی همه چ...

.

.

.

سفیر کبیر Grand Ambassador

خب دیگه گشادی رو بزاریم کنار بریم بنویسیم پارت رو یادم نمیاد...

هنوز توی شک باخت پرتقالم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط