{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خب دیگه گشادی رو بزاریم کنار بریم بنویسیم

خب دیگه گشادی رو بزاریم کنار بریم بنویسیم
پارت رو یادم نمیاد چند بود ✨

+ لبو شدن *
_ پس یادته
+ نه یادم نیست
_ هست رو حرف من حرف نزن
باید بریم حموم
+ بریم ؟
_ آره بریم
+ چ... چییییییی؟
_ انقد حرف نزن
سانزو تورو گذاشت روی شونشو
+ خود... خودم... می. و.. تو.. نم انجام... بدم
_ خفه * در حال باز کردم دکمه های لباس
تو رو تو بغلش گرفت و رفت توی وان و خودش تمیزت کرد این وسطم یکم منحرف بازی در آورد و دستمالیت کرد و تو هم لبو میشدی و نمیتونستی چیزی بگی از حموم که اومدین بیرون سریع کت و شلوار همیشگیش رو پوشید کت و شلوار بنفش که اکثرا فقط جلیقه اش رو می پوشید
صبح زود بود و سریع آماده شد تا راه بیفته
_ توام آماده شو برو. سر کارت دیگه میخوای همینجوری لخت منو نگاه کنی یا لباس پوشیدنمو؟
+ سرخ شدن * این چه حرفیه لطفا حرفشم نزنید * با صدای لرزون و بریده
سریع به سمت لباس هات رفتی و دیدی که بین شون به دست سانزو همون شب پاره شدن اما حرفی نزدی همون لباس های پاره رو پوشیدی
+ من دیگه میرم آقای سانزو خسته نباشید
_ چی؟ اونجوری که تو تحریکم کردی خیلیم خستم
* سرخ شدن
+ ب... بله هرچی شما بگید.... اگه کاری داشتید صدام کنید
_ آره اگه بازم تو حال و هواش بودم صدات می کنم
+ چی؟ چرا از هرچی میگم بر علیهم استفاده میکنید؟
_ برو بیرون یه خدمتکار حق نداره با من اینجوری صحبت کنه گفتم که هروقت نیازت داشتم صدات میکنم حالا گمشو دیگه * لحن سرد و خشن
+ چشم

ویو فکر نانسی
چرا یهو رفتاراش تغییر کرد؟ من چیز بدی گفتم خیلی یهویی باهام سرد شد البته سرد بود ولی خب
از صبح باهام سرد رفتار کرد شاید دوست نداشته منو حموم کنه نمیدونم چی شد؟
... هوی تو دختر.
+ بله؟
... برای چی لباست پارست؟
+ عااا خب این گیر کرد به یه جایی و یکم پاره شد
... یکم؟ تو به این میگی یکم؟
+ ببخشید همین الان میدوزمش
... الان باید سر کار باشی از دیشب تو اتاق آقای سانزو بودی و بعدشم با این لباس های پاره میای بیرون ؟واقعا عقلت رو از دست دادی ؟
+ ببخشید
...از جلو چشام دور شو و دیگه ام نرو به اتاق ایشون
+ چشم

ویو اتاق سانزو
سانزو روی تخت نشست و یه چیز توجه شو جلب کرد
_ که اینطور پس واقعا باکره بوده ( روی تخت یه لکه خون ریخته بود)
خدمتکارا
.. بله قربان
این روتختی رو بشورین
.. چشم قربان
شاید باهاش یکم سرد رفتار کردم
اما خوب اون باید می دونست که من آدمی نیستم که بخواد دوسش داشته باشه و بهش تکیه کنه مگه نه؟ اهههه خیلی ذهنم درگیره

ویو نانسی
لباسمو دوختم و همچی رو تموم کردم رفت کارامم انجام دادم خب حالا وقت استراحته
خدایا اااااا امروز حتی به سختی میتونستم راه برم کمر و باسنم به شدت درد میکنه دیگه نمیتونم
خب چیکار کنم؟
بخوابم آخه شب شده و خستم و کار دیگه ای ندارم پس برم یه دوش بگیرم بخوابم اههه
صبح شده بود و یه نامه ای برای تو اومده بود
نامه ی اخراج 💌🪦
خوب تو نمیتونستی چیزی هم بگی یعنی حق نداشتی پس وسایلت رو جمع کردی و داشتی می رفتی که خواستی با آقای سانزو خدافظی کنی
پس یواشکی رفتی تا اتاق ایشون به بادیگارد ها گفتی به درخواست خود ایشون اومدی و در زدی وارد اتاق شدی
سلام قربان
_ یادم نمیاد بهت گفته باشم بیای تو حق نداری همینجوری سرتو بندازی بیای تو اتاق من و هروقت من گفتم انجامش میدیم الان تو حس و حالش نیستم برو
+ قربان من اخراج شدم و دارم میرم خاستم خدافظی کنم
_ ها چی؟ ( سازو در واقعیت خیلی جا خورده بود اما سعی می‌کرد چهرش رو خونسرد و بی خیال نشون بده)
_ خب خدافظیتو کردی دیگه به تخمم نیس ( درحال سیگار کشیدن) خدانگهدار دلم برای آه و ناله هات تنگ میشه
+ خد.ا.. ن.. گ.. دار
_ تو فکر کردی کی هستی چون یه شب بامن خوابیدی پررو شدی؟
+ نه من همیچین چیزی فکر نکردم خواستم فقط با شما خدافظی کنم
_ ( چمهه من؟ 🫡 ) خب برو دیگه خدافظ خوش باشی
+ ممنونم آقای سانزو شما هم همینطور خدانگهدار
( سانزو از گوشه ی چشم داشت بهت نگاه می‌کرد وقتی داشتی می رفتی )

اینم از این پارت
دیدگاه ها (۱۲)

بچه ها من اینجوریم 🤣🤣

مانگا خونا بهم بگین چجوریییی؟چجوری باور کنمممممم

منو ببخشین که همچین چیزی رو گذاشتم 🤣🤣🤣با هندزفری گوش کنیدتیک...

پارت نمیدونم چند حاجی شرمندت 😊 همون لحظه سانزو برگشت و بغل گ...

پارت ۳ ( جیمین رسید به عمارت و از ماشین پیاده شد و به بادیگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط