{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختر کوچکی هر روز پیاده 

دختر کوچکی هر روز پیاده 

به مدرسه میرفت و برمیگشت. 

آن روز صبح هوا رو به وخامت گذاشت 

وطوفان ورعدوبرق شدیدی درگرفت. 

مادر کودک نگران شده بود 

که مبادا دخترش از طوفان بترسد 

به همین جهت تصمیم گرفت با 

اتومبیل خود به دنبال دخترش برود. 

در وسط های راه، ناگهان 

چشمش به دخترش افتاد 

که با هر رعد و برقی می ایستد 

به آسمان نگاه کرده ولبخند میزند. 

زمانی که مادر از او پرسید 

چه کار میکنی؟ 

دخترک پاسخ داد: 

من سعی میکنم 

صورتم قشنگ به نظر بیاد 

چون خدا داره از من عکس میگیره 

در هنگام رویارویی 

با طوفان های زندگی 

لبخند را فراموش نکنید! 

خداوند به تماشا نشسته است...

#zeinab_mahzozi
دیدگاه ها (۰)

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

لطفا لبخند بزنید"دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرم...

" لطفا لبخند بزنید"دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وب...

لطفا لبخند بزنید"دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرم...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

لطفا لبخند بزنید"دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرم...

دختر کوچکی هرروز پیاده به مدرسه می رفت وبرمی گشت.آن روزصبح ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط