{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❄ ️❄ ️کافه هنر❄ ️❄ ️

❄ ️❄ ️کافه هنر❄ ️❄ ️


اگر چه شعمی و از سوختن نپرهیزی
نبینم ات که غریبانه اشک می ریزی!

هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن!
بخند! گر چه تو با خنده هم غم انگیزی

خزان کجا ، تو کجا تک درخت من! باید
که برگ ریخته بر شاخه ها بیاویزی

درخت، فصل خزان هم درخت می ماند
تو ( پیش فصل ) بهاری نه اینکه پاییزی

تو را خدا به زمین هدیه داده، چون باران
که آسمان و زمین را به هم بیامیزی

خدا دلش نمی آمد که از تو جان گیرد
وگرنه از دگران کم نداشتی چیزی
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل دوازدهم: جایی که هیچ‌کس نمی‌رود---لعنت به ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p79«احتمالاً... هر روز از کسی که منو آور...

#بوسه_مرگ "پارت ۷۰"دقایقی بعد...آروم کنار مسیر سنگی باغ قدم ...

اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزینبینم ات که غریبانه اشک می ریز...

#بفرماید_شعرヅاگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزینبینم ات که غریبا...

اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزینبینم ات که غریبانه اشک می ریز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط