Secret love with one of the princes
★Secret love with one of the princes★
★عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده ★
Part:۱۰
[اسلاید دوم خونه ا.ت : بچه ها ا.ت اصلا میلیارد خب شما این جوری فکر کنید چون مامانشم از خارج پول می فرستاد ]
[ویوی نویسنده]
+شاهزاده .... کجایی ؟
×پرنسس همینجا بشین برم وسایلت رو بیارم
جونگ کوک رفت که تخت خواب و کیف پرنسس رو بیاره و همون موقع شاهزاده اومد ا.ت اغوشش رو باز کرد تا بیاد و شاهزاده خواست ا.ت رو بغل کنه چشمش به پرنسس افتاد که صورتش صورتی شد
×من اومدم ..... اوه پس تویی اون شاهزاده معروف .
×جونگ کوک شاهزاده .... شاهزاده جونگ کوک
شاهزاده با دیدن کوک دورش چرخید و اومد جلوش نشست و کوک رو زانوش نشست و به شاهزاده نگاه کرد شاهزاده چشماش رو ریز کرد و دستش رو به عنوان دست دادن بالا برد
+تا حالا این ریکشنشو ندیده بودم ؟
×چه پسر خوبی .
+خب کوک بیا بریم اتاقت رو نشون بدم .
×صبر کن .... یعنی یک اتاق برای من اماده کردی
+اره به اجوما گفتم روتختی و حوله اینجور چیزا رو اما ده کنه .
×ا.ت تو واقعا پولدداریا .
+خب من خیلی جاها کار کردم حتی یک بار هم معلم دفاع شخصی بودم
×اوه اوه اوه باید از تو ترسید .
+اگه می خواهی بترس
×من ازت نمی ترسم عاشقتم
ا.ت چیزی نگفت اما تو ذهنش کلی سوال داشت
جونگ کوک چجوری عاشقش شد .... تو ی فکر خودش بود که کوک گفت
×ا.ت اتاقت خیلی خوشگله
+ها چی .... اینجا کجاست نه نه .برو بیرون
×خب این یکی است که کنار مال تو هست
+جانم اره اره .... برو تو
+[ذهنش ]بینم سگا کجان
+شاهزاده پرنسس کجایین
+کوووووووک
×جان کووووک ... بیبنم تو منو کوک صدا زدی
+من همیشه تورو به کوک صدا میزدم
×جانم چی شده ...
+سگا کجان شاهزاده تو تختش نیست
×خب با من بیا
+تو کاری کردی
×نه بیا اتاقم
وقتی که وارد شدن
شاهزاده و پرنسس داشتن بازی می کردن که یکم بازی
شون شبیه کیس رفتن بود
+کوک تو بیا پیشمن اینا رو ول کن
×اخه این یعنی چی
رفتن تو راه رو
+ببین .....سگ ها عاشق هم شدن
×از کجا فهمیدی ؟
+خب مربی سگم بودم
×تو چیکاره نبودی
+خب بسه خسته شدم برو بخواب فقط به هشون نگاه نکن
×شب بخیر عشقم
+زود لوس نشو من فقط گفتم که بایستم تویی کاری نکن بایست مرو تعقیر بدم
×خب باشه شب خوش جانگ ا.ت
+شب بخیر جئون جونگ عاشق
هر دو خندیدن و رفتن داخل اتاق هاشون .
[پرش زمانی به ۵ صبح]
[ویوی ا.ت ]
افتاب در اومده بود چشمام سنگین بود اما یک ذره که چشمام باز شد .... یک دست تتو دار عضلانی دور کمرم حلقه شد یکم تکون خوردم که اون دست سفت تر شد
با صدای بم و مردونه گفت
×یا .... بگیر بخواب ا.ت
برگشتم سمتش سرش رو کرد تو گردنم و نفسای گرمش رو تو گردنم خالی کرد
ازش فاصله گرفتم با تنه لخت بود زود چشمام رو بستم برام عادی بود چون توی ویدیو هاشون کوک همیشه لخت می خوابید و یک عادت بود براش
با چشمای بسته گفتم ........
+کوک برو یک چیز بپوش .... زمستونم برای تو بی معنیه هوا سرده برو تیشرت بپوش اگه اینطور نیست دیگه نمی زارم پیشم بخوابی..
همین که حرم تموم کوک پرید بیرون از تخت حالا شلوارک هم پوشیده بود
+کوووووک شلوارم بپوش
×باشه .....
.
.
★عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده ★
Part:۱۰
[اسلاید دوم خونه ا.ت : بچه ها ا.ت اصلا میلیارد خب شما این جوری فکر کنید چون مامانشم از خارج پول می فرستاد ]
[ویوی نویسنده]
+شاهزاده .... کجایی ؟
×پرنسس همینجا بشین برم وسایلت رو بیارم
جونگ کوک رفت که تخت خواب و کیف پرنسس رو بیاره و همون موقع شاهزاده اومد ا.ت اغوشش رو باز کرد تا بیاد و شاهزاده خواست ا.ت رو بغل کنه چشمش به پرنسس افتاد که صورتش صورتی شد
×من اومدم ..... اوه پس تویی اون شاهزاده معروف .
×جونگ کوک شاهزاده .... شاهزاده جونگ کوک
شاهزاده با دیدن کوک دورش چرخید و اومد جلوش نشست و کوک رو زانوش نشست و به شاهزاده نگاه کرد شاهزاده چشماش رو ریز کرد و دستش رو به عنوان دست دادن بالا برد
+تا حالا این ریکشنشو ندیده بودم ؟
×چه پسر خوبی .
+خب کوک بیا بریم اتاقت رو نشون بدم .
×صبر کن .... یعنی یک اتاق برای من اماده کردی
+اره به اجوما گفتم روتختی و حوله اینجور چیزا رو اما ده کنه .
×ا.ت تو واقعا پولدداریا .
+خب من خیلی جاها کار کردم حتی یک بار هم معلم دفاع شخصی بودم
×اوه اوه اوه باید از تو ترسید .
+اگه می خواهی بترس
×من ازت نمی ترسم عاشقتم
ا.ت چیزی نگفت اما تو ذهنش کلی سوال داشت
جونگ کوک چجوری عاشقش شد .... تو ی فکر خودش بود که کوک گفت
×ا.ت اتاقت خیلی خوشگله
+ها چی .... اینجا کجاست نه نه .برو بیرون
×خب این یکی است که کنار مال تو هست
+جانم اره اره .... برو تو
+[ذهنش ]بینم سگا کجان
+شاهزاده پرنسس کجایین
+کوووووووک
×جان کووووک ... بیبنم تو منو کوک صدا زدی
+من همیشه تورو به کوک صدا میزدم
×جانم چی شده ...
+سگا کجان شاهزاده تو تختش نیست
×خب با من بیا
+تو کاری کردی
×نه بیا اتاقم
وقتی که وارد شدن
شاهزاده و پرنسس داشتن بازی می کردن که یکم بازی
شون شبیه کیس رفتن بود
+کوک تو بیا پیشمن اینا رو ول کن
×اخه این یعنی چی
رفتن تو راه رو
+ببین .....سگ ها عاشق هم شدن
×از کجا فهمیدی ؟
+خب مربی سگم بودم
×تو چیکاره نبودی
+خب بسه خسته شدم برو بخواب فقط به هشون نگاه نکن
×شب بخیر عشقم
+زود لوس نشو من فقط گفتم که بایستم تویی کاری نکن بایست مرو تعقیر بدم
×خب باشه شب خوش جانگ ا.ت
+شب بخیر جئون جونگ عاشق
هر دو خندیدن و رفتن داخل اتاق هاشون .
[پرش زمانی به ۵ صبح]
[ویوی ا.ت ]
افتاب در اومده بود چشمام سنگین بود اما یک ذره که چشمام باز شد .... یک دست تتو دار عضلانی دور کمرم حلقه شد یکم تکون خوردم که اون دست سفت تر شد
با صدای بم و مردونه گفت
×یا .... بگیر بخواب ا.ت
برگشتم سمتش سرش رو کرد تو گردنم و نفسای گرمش رو تو گردنم خالی کرد
ازش فاصله گرفتم با تنه لخت بود زود چشمام رو بستم برام عادی بود چون توی ویدیو هاشون کوک همیشه لخت می خوابید و یک عادت بود براش
با چشمای بسته گفتم ........
+کوک برو یک چیز بپوش .... زمستونم برای تو بی معنیه هوا سرده برو تیشرت بپوش اگه اینطور نیست دیگه نمی زارم پیشم بخوابی..
همین که حرم تموم کوک پرید بیرون از تخت حالا شلوارک هم پوشیده بود
+کوووووک شلوارم بپوش
×باشه .....
.
.
- ۵.۱k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط