{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماکه رقصیدیم به هر سازی زدی ای روزگار

ماکه رقصیدیم به هر سازی زدی ای روزگار
دل به تو بستیم و آخر، دل شکستی روزگار

خوب بودم پس چرا کاتب برایم غم نوشت
کی روا باشد جوابم ،با بدی ای روزگار

فارغ التحصیل دانشگاه درد و غصه ام
بهر شاگردت عجب، سنگ تمامی روزگار

گر برای دیگران مثل بهاران سبز سبز
بهر من پاییزی و ،فصل خزانی روزگار

میکنم دل خوش به هرچیزی حسودی میکنی
مثل رهزن میزنی، بر خنده ام چنگ روزگار

کاش می گفتی ز آزارم چه حاصل میشود
وای عجب بی معرفت ،اهل جفایی روزگار

چون پرنده با چه شوقی لانه بر هم میزنم
دست بی رحمت کند خانه خرابم روزگار

چرخ گردون با دلم نامهربان باشد ولی
با همه درد و غمت بازم صبورم روزگار؟؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۳)

تقویم های باطله ،میخکوب بر دیوارهابا پونسی از عهد بوق،یادآور...

چه بگویم سحرت خیر؟ تو خودت صبح جهانی من شیدا چه بگویم؟که تو ...

ای همه گل های از سرما کبودخنده هاتان را که از لبها ربود؟مهر ...

تا تو باشی غزلم جای کسی غیر تو نیستو در این قافیه ها جز خطِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط