کی، کجا بود که دل را به شما من دادم!

کی، کجا بود که دل را به شما من دادم!
از همان لحظه اسیرِ غم یک بیدادم

داستانِ من و آن چَشمِ پر از زیبایی
حرف تلخیست؛ از آن زیر و زبر بنیادم

بعد از آن لحظهء کوتاه نسیمِ تَنِ تو
مثلِ شمعی شده ام، جان و تنی در بادم

این عجیب است که با در به دری می سازم
چون که درگیرِ توام، اهل خراب آبادم

اگر از شوقِ به تو این قلم از عشق نوشت
حرف تکرار شده، با غمِ تو همزادم

هیچ کس مثل من از دردِ تو آگاه نشد
از همین روست که من در قفست آزادم...
❤ 😍 ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ 😍 ❤
دیدگاه ها (۱)

#نازگلم ❤ من از آینده خبر ندارم..نمیدانم باز هم بشود هر وقت ...

ای که رفتی و نرفتی نفسی از یادمخاک پای تو چو گشتم چه دهی بر ...

من در این عید عزیز چه دعایی بکنم بهتر ازین:آرزو دارم خورشید ...

من از آن روز که دربند توام آزادمپادشاهم که به دست تو اسیر اف...

من از آن روز که دربند توام آزادمپادشاهم که به دست تو اسیر اف...

من از آن روز که در بند توام آزادمپادشاهم که به دست تو اسیر ا...

امروز روز بزرگداشت سعدی شیراز استمن از آن روز که دربند توام ...

تقدیم به تمام عمه های خوش قلب و پاک دنیا ❤ ️☺ ️👇 من یک عمه ا...

حسین جعفری

مقدمه:من از آن روز که در بند توام، آزادمپادشاهم که به دست تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط