{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با شعرهایم آمدی یک شب به دنیایم

با شعرهایم آمدی یک شب به دنیایم

دنیا مرا گم کرد و چشمان تو پیدایم

شوق تو دشت سینه ام را می دود تا صبح

آهوی من...کی می گذاری سر به صحرایم

گم می کنم هرشب خیابان های دنیا را

تا دست هایت نیست...طولانی ست شب هایم

انگار دست عشق، بی تو حلقه ی مرگ است

بر گردنم افتاده یا پیچیده بر پایم

آنقدر با من مهربان بودی که بعد از تو

یک لحظه حس کردم که صد سال است تنهایم

من ابر گیر افتاده در آغوش البرزم

یک روز بر می گردم از تهران به دریایم...

فـــــــــــــــwisgoonـــــــــــؤاد
دیدگاه ها (۰)

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

#کپشن

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

پارت: 12 (بخش5) **زاویه دید: هیزل*زین دستش را توی جیبش کرد، ...

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش اول_ تو این دنیا بدون قدرت...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط