{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"سایه خون"

"سایه خون"


🩸 پارت ۱۹ – ویو جون‌کوک

ته‌هونگ مثل برق پرید تو اتاقم، نفس‌نفس می‌زد.
با اخم گفتم:
— چته؟ چرا نفس‌نفس می‌زنی؟

ته‌هونگ بریده‌بریده گفت:
— جون‌کوک... هه... ه... ببین اون... ل... لارا...

بلند شدم، رفتم سمتش.
— لارا چی؟ درست حرف بزن.

ته‌هونگ نفسشو جمع کرد و گفت:
— لارا با یه دختر که نمی‌دونم چجوری وارد عمارت شده، فرار کرد.

اخمام رفت تو هم.
— چه‌جوری فرار کرده؟ درا که همه قفل بودن!

ته‌هونگ:
— از پنجره پریدن. نگهبانا پلاک ماشین رو پیدا کردن.

سریع با ته‌هونگ و چند نفر دیگه راه افتادیم دنبال ماشین.
جلو تاکسی وایسادیم.
بادیگاردام رفتن اون دو تا موش رو از ماشین آوردن بیرون.
من تو ماشین نشسته بودم، منتظر.

اوفففف... چرا نمیان؟
یه‌دفعه در ماشین باز شد.
این دختر کله‌شق اومد تو، حتی منو ندید.
عجب خری.

داشت زور می‌زد درو باز کنه.
با خودم گفتم:
«الان دیگه خسته می‌شه، بی‌خیال می‌شه.»
ولی نه بابا، این فسقلی ول‌کن نبود.
ادامه می‌داد، انگار ماشینم قراره به فنا بره.

سیگارمو گذاشتم رو لبم، روشنش کردم.
یه‌کم باهاش بحث کردم، ولی دیگه چیزی نگفت.
ساکت شد.

هیی... چه بارون خوبی میاد.
این فسقلی هم تو ماشین خوابیده.
یه‌کم سربه‌سرش بذارم...

چند دقیقه بعد، ته‌هونگ زنگ زد.
جواب دادم.

— چیه؟

ته‌هونگ:
— جون‌کوک، این دوست لارا... ایییی... دستمممم... این دوستش سگههههه!

خندیدم.
— فکر نمی‌کنم. چطور؟

ته‌هونگ:
— والا اومدم دستشو ببندم، ولی دستش خیلی سنگین بود.
جون‌کوکککک... دستمو گاز گرفت!

— وای پسر... چی بگم از کارات؟ (خنده)

ته‌هونگ:
— آها راستی جون‌کوک...

— دوباره چته؟

ته‌هونگ:
— ببین، وقتی اینا پریدن، لارا چیزیش نشده.
ولی این دوستش... پاهاش، دستش، همه‌جاش زخمیه.

— الان می‌بینم.

(قطع تماس)

آروم رفتم سمتش.
خم شدم بالا سرش.
وای... چی؟ چرا...

ادامه دارد... 🖤
دیدگاه ها (۶)

تهونگ

من اینجوری یا شماهم همین فکرو میکنید این پسر شبیه سوهو تو فی...

اسم فیلم فندک نمیدونم چی چی 😂😂🤣🤣🤣

ته یونگ :اره کوک بهم گفت هانا :اگه بچه دار بشم با کوک چیکار ...

#چرا- من PART,-5کوک آره ولی خیلی آبجی خوشگلی داری ته کوک چرا...

آت :لباسام رو پوشیدم و از پله ها رفتم پایین که دیدم هیچکی خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط