ادامه پارت ۵
تویِ همون لحظهیِ آخر، قبل از اینکه تاریکیِ بیهوشی دوباره اون رو بگیره، لبهاش لرزید. انگار داشت با تمامِ وجودش یه اسم رو صدا میزد. با یه صدایِ خیلی ضعیف، که انگار از یه دنیایِ دیگه میاومد، زمزمه کرد:
«ج… جونگ… کوک…»
جونگکوک از جا پرید. انگار برق از سرش پرید. اون اسم… اون اسم رو شنید! تهیونگ اسمش رو صدا زد! قبل از اینکه جونگکوک بتونه دستش رو به سمتش دراز کنه، بدنِ تهیونگ بیحال افتاد و اون در همون میانه، از هوش رفت.
[پایان پارت ۵]
«ج… جونگ… کوک…»
جونگکوک از جا پرید. انگار برق از سرش پرید. اون اسم… اون اسم رو شنید! تهیونگ اسمش رو صدا زد! قبل از اینکه جونگکوک بتونه دستش رو به سمتش دراز کنه، بدنِ تهیونگ بیحال افتاد و اون در همون میانه، از هوش رفت.
[پایان پارت ۵]
- ۲۱۵
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط