عشق در تاریکی
عشق در تاریکی
پارت: ۱۰
• چی میگن باهم
_ ها هیچی
•صحیح
* خب بیاین بخوریم
نشستیم پشت میز من کنار جونگکوک نشسته بودم تهیونگ و الیس هم کنار هم نشستن
شروع کردیم به خوردن و بعد از تموم شدن صبحانه رفتیم هرکه رفت تو اتاق خودش ولی من تو سالن موندم و داشتم فیلم میدم
ویو جونگکوک
بعد از اینکه اون حرف رو به انا زدم یه چیز های فهمیدم فهمیدم که یه حس های بهش دارم ولی نمیدونم اونم داره یا نه ولی تصمیم گرفتم که بهش بگم من ادم ریسک پذیری بودم
و گفتم اگر داشته باشه میگه اگر نداشته باشه بازم میگه این جور حقیقت رو میفهمم
تصمیم گرفتم فردا بهم بگم با تهیونگ و الیس هم هماهنگ میکنم که خونه نباشن و بهش بگم
ویو فردا
ویو جونگکوک
از دیروز داشتم فکر میکردم چی بگم و تصمیم گرفتم خیلی یهوی بهش بگم
با تهیونگ و الیس هماهنگ کردم که برن بیرون و رفتن
و فقط منو انا خونه تنها بودیم اون داشت فیلم میدید
منم رفتم کنارش نشستم و باهم فیلم دیدم
و همش داشتم نگاش میکردم و بعد از چند دقیقه گفتم
+انا
_ بله
+ دوست دارم دوست دخترم میشی
_ چییییییی
+ همینی که شنیدی
_ واقعا نمیدونم چی بگم بهتره مهم وقت بدی فکر کنم
+ اوکی مشکلی نیست
ویو انا
بعد از اینکه جونگکوک اون حرف رو زد تو شک بودم و نمیدونستم چی بگم و بهش گفتم بهتره بهم وقت بدی فکر کنم
راستش رو بگم احساس میکردم یه حس های بهش دارم ولی مطمعن نبودم برای همین نباز به وقت داشتم.
ادامه دارد
شرط ها
۱۵ لایک
۷ کامنت
۵ بازنشر
پارت: ۱۰
• چی میگن باهم
_ ها هیچی
•صحیح
* خب بیاین بخوریم
نشستیم پشت میز من کنار جونگکوک نشسته بودم تهیونگ و الیس هم کنار هم نشستن
شروع کردیم به خوردن و بعد از تموم شدن صبحانه رفتیم هرکه رفت تو اتاق خودش ولی من تو سالن موندم و داشتم فیلم میدم
ویو جونگکوک
بعد از اینکه اون حرف رو به انا زدم یه چیز های فهمیدم فهمیدم که یه حس های بهش دارم ولی نمیدونم اونم داره یا نه ولی تصمیم گرفتم که بهش بگم من ادم ریسک پذیری بودم
و گفتم اگر داشته باشه میگه اگر نداشته باشه بازم میگه این جور حقیقت رو میفهمم
تصمیم گرفتم فردا بهم بگم با تهیونگ و الیس هم هماهنگ میکنم که خونه نباشن و بهش بگم
ویو فردا
ویو جونگکوک
از دیروز داشتم فکر میکردم چی بگم و تصمیم گرفتم خیلی یهوی بهش بگم
با تهیونگ و الیس هماهنگ کردم که برن بیرون و رفتن
و فقط منو انا خونه تنها بودیم اون داشت فیلم میدید
منم رفتم کنارش نشستم و باهم فیلم دیدم
و همش داشتم نگاش میکردم و بعد از چند دقیقه گفتم
+انا
_ بله
+ دوست دارم دوست دخترم میشی
_ چییییییی
+ همینی که شنیدی
_ واقعا نمیدونم چی بگم بهتره مهم وقت بدی فکر کنم
+ اوکی مشکلی نیست
ویو انا
بعد از اینکه جونگکوک اون حرف رو زد تو شک بودم و نمیدونستم چی بگم و بهش گفتم بهتره بهم وقت بدی فکر کنم
راستش رو بگم احساس میکردم یه حس های بهش دارم ولی مطمعن نبودم برای همین نباز به وقت داشتم.
ادامه دارد
شرط ها
۱۵ لایک
۷ کامنت
۵ بازنشر
- ۲۸۷
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط