سرنوشت
سرنوشت
پارت اخر :
ویو جینهو : بعد از کلی ۱۸+ رفتیم دور اتیش هنوز اخمی بودم دخره دوید سمت لینو و دستاش را گذاشت روی سینه هاش
} او مای گاد اوپا چه سینه هایی داری ( با لحن پیکمی و چندش) رفتی جلوش و هولش دادم
× دست به اونا نزن ناموص داره
تک خنده ای زد
} هه . حتما تویی ناموصش( با خنده )
× بله میخوای ثابت کنم
} نمیتونی
× باش
رفتم و لبش را بوسیدم لینو هم همکاری کرد بعدم دستش را گرفتم
× دختر خانم ثابت شد
} ایشششششش..
وسایلشون را جمع کردند و رفتند تو خوشحال بودی
× شوهر قشنگم خیلی خوش گذشت بهم
÷ چی گفتی الان
× گفتم شوهرم
÷ من که هنوز درخواست ازدواج ندادم
× برو بابا محض اطلاع من قبول نمیکنم
÷ باش خواهیم دید
ریز نگاهش کردم و دیدم داره ات میاد
ویو ات :
+ باورم نمیشه هیونجین عاشقمه تازه بوسیدم ( توی دلت )
دست هم را گرفته بودید و داشتید بر میگشتید که جینهو را دیدی دستت را گذاشتی روی لب هیونجین
+ هیسس هیچی نگو
رفتی پشت درخت پشت به هیونجین و داشتی بوسه ی لینو و جینهو را میدیدی که هیونجین خودش را چسبوند بهت
+ یااااا
هیچی نگفت و دستش را دور کمرت پیچوند
+ یا نکن مور مورم شد
- اصلا قصدم همینه ( خنده ریز )
بعد از اینکه دختره رفت با هیونجین دست تو دست رفتید
× صبر کن تو و هیونجین باهمید
+ اره تو و لینو ام که باهمید
× کی گفته من اصلا از لینو خوشم نمیاد
+ پس من لینو را بوسیدم و دختره از حسودی رفت
× نگو دیدی
+ اوهوم
× میکشمت
+ برو بابا ما که بهشون رسیدیم ( خنده )
بعد از اون روی برگشتید هتل و همون جا توی مسافرت دو تا بچه دختر دو قلو تشکیل دادیم و خلاصه بعد عروسیتون را با جینهو و تایین جنسیت بچتون با هم گرفتید و ازدواج کردید و بچه هاتون به دنیا اومدند و سالیان سال با هم زندگی کردید
پایان بچه ها ببخشید کم شد چون امتحانات خرداد نزدیکه و فاصله بین امتحاناتمون کمه باید از الان بخونم اگه تکپارتی یا فیک و هر چی درخواستی دارید بگید
پارت اخر :
ویو جینهو : بعد از کلی ۱۸+ رفتیم دور اتیش هنوز اخمی بودم دخره دوید سمت لینو و دستاش را گذاشت روی سینه هاش
} او مای گاد اوپا چه سینه هایی داری ( با لحن پیکمی و چندش) رفتی جلوش و هولش دادم
× دست به اونا نزن ناموص داره
تک خنده ای زد
} هه . حتما تویی ناموصش( با خنده )
× بله میخوای ثابت کنم
} نمیتونی
× باش
رفتم و لبش را بوسیدم لینو هم همکاری کرد بعدم دستش را گرفتم
× دختر خانم ثابت شد
} ایشششششش..
وسایلشون را جمع کردند و رفتند تو خوشحال بودی
× شوهر قشنگم خیلی خوش گذشت بهم
÷ چی گفتی الان
× گفتم شوهرم
÷ من که هنوز درخواست ازدواج ندادم
× برو بابا محض اطلاع من قبول نمیکنم
÷ باش خواهیم دید
ریز نگاهش کردم و دیدم داره ات میاد
ویو ات :
+ باورم نمیشه هیونجین عاشقمه تازه بوسیدم ( توی دلت )
دست هم را گرفته بودید و داشتید بر میگشتید که جینهو را دیدی دستت را گذاشتی روی لب هیونجین
+ هیسس هیچی نگو
رفتی پشت درخت پشت به هیونجین و داشتی بوسه ی لینو و جینهو را میدیدی که هیونجین خودش را چسبوند بهت
+ یااااا
هیچی نگفت و دستش را دور کمرت پیچوند
+ یا نکن مور مورم شد
- اصلا قصدم همینه ( خنده ریز )
بعد از اینکه دختره رفت با هیونجین دست تو دست رفتید
× صبر کن تو و هیونجین باهمید
+ اره تو و لینو ام که باهمید
× کی گفته من اصلا از لینو خوشم نمیاد
+ پس من لینو را بوسیدم و دختره از حسودی رفت
× نگو دیدی
+ اوهوم
× میکشمت
+ برو بابا ما که بهشون رسیدیم ( خنده )
بعد از اون روی برگشتید هتل و همون جا توی مسافرت دو تا بچه دختر دو قلو تشکیل دادیم و خلاصه بعد عروسیتون را با جینهو و تایین جنسیت بچتون با هم گرفتید و ازدواج کردید و بچه هاتون به دنیا اومدند و سالیان سال با هم زندگی کردید
پایان بچه ها ببخشید کم شد چون امتحانات خرداد نزدیکه و فاصله بین امتحاناتمون کمه باید از الان بخونم اگه تکپارتی یا فیک و هر چی درخواستی دارید بگید
- ۲۳۹
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط