موخوام بگم که چجوری اوسی مدرسهی قهرمانانه ی من به دنیا ا
موخوام بگم که چجوری اوسی مدرسهی قهرمانانه ی من به دنیا اومده
شیگاراکی و کوروگیری باهم توی آزمایشگاه بودن...با یه پرسنل زن روبهرو میشن قرار بود که یه چیزی رو بدزدن...اون چیزی که لازم بود بدزدن در پرسنل زن بود...شیگاراکی به زن حملهور میشه منتها اون چیز از دست پرسنل میوفته و دود زیادی تولید میکنه...کوروگیری وسط دود به دنبال شیگاراکی میگرده
شیگاراکی:زنه رو بگیر، کوروگیری!
کوروگیری میره دنبال زنه ولی پیداش نمیکنه...
کوروگیری:فرار کرد...
شیگاراکی از جاش بلند میشه
شیگاراکی:زنیکهی دو هزا-
صدای گریه میاد...کوروگیری وحشت میکنه
کوروگیری:صدا بچهست؟!
شیگاراکی هم تعجب کرده...
شیگاراکی:یه بچهی کوچیک توی ازمایشگاه چی میگه؟اصلا کجاست این بچه؟
کمی میگردن تا پیداش کنن...و بالاخره پیداش میکنن...یه نوزاد یه میز بود
کوروگیری:هان؟!این تازه به دنیا اومده!
شیگاراکی خشکش زده...
شیگاراکی:به زنه نمیومد که حامله باشه...هممم...
کوروگیری:شا-شاید مال اون چیزه بود...ما که نمیدونیم چی بود...همه برای یکی فقط گفته بود که ببریمش...
شیگاراکی:نمیدونم...ولی خیلی داره گریه میکنه
کوروگیری:بغلش کن خب...
شیگاراکی:شوخی میکنی؟!
کوروگیری:معلومه که نه
شیگاراکی:م-من...من بغلش نمیکنم! به عنوان دستور دارم بهت میگم چون من رئیسم! برو بغلش کن!
کوروگیری با شک میره سمت نوزاد و بغلش میکنه ولی نوزاد همچنان داره گریه میکنه...شیگاراکی میشینه نزدیکش...دست میزاره رو دست نوزاد...نوزاد با حرکت دست شیگاراکی رو میمکه
شیگاراکی:چرا داری اینجوری میکنه؟!
کوروگیری:گشنهشه
شیگاراکی:من غذا نیستم
کوروگیری:این نوزاده نمیفهمه که تو غذا نیستی...چجوری سیرش کنیم؟
شیگاراکی:معلومه با شیر
کوروگیری:اینو منم میدونم منتها نوزاد فقط شیر خشک میخوره
شیگاراکی نگاهی به کوروگیری میکنه...
شیگاراکی:براش میدزدم
کوروگیری کمی با خودش فکر میکنه
شیگاراکی:چیه؟
کوروگیری:میخوایی نگهش داریم؟
شیگاراکی:معلومه که اره!نمیخوام همینجوری ولش کنم! نمیخوام که مثل من تو این جهان به این بزرگی تنها-
حرف خودش رو قطع میکنه...
شیگاراکی:بیا فقط ببریمش خونه...
کوروگیری:باشه
و اینجوری شد که اوسیه من به وجود اومد (خیلی تخیلیه میدونم😔💔)
#ادیت #ادیت_خودم #گاچا #ارت_دیجیتال_؟ #نویسنده؟ #خودکشی_خودخواهی_است #کریپی_پاستا #دیو #... #چی_میشم_؟ #چی_هستم_؟ #عجیب #نمیدونم ...
شیگاراکی و کوروگیری باهم توی آزمایشگاه بودن...با یه پرسنل زن روبهرو میشن قرار بود که یه چیزی رو بدزدن...اون چیزی که لازم بود بدزدن در پرسنل زن بود...شیگاراکی به زن حملهور میشه منتها اون چیز از دست پرسنل میوفته و دود زیادی تولید میکنه...کوروگیری وسط دود به دنبال شیگاراکی میگرده
شیگاراکی:زنه رو بگیر، کوروگیری!
کوروگیری میره دنبال زنه ولی پیداش نمیکنه...
کوروگیری:فرار کرد...
شیگاراکی از جاش بلند میشه
شیگاراکی:زنیکهی دو هزا-
صدای گریه میاد...کوروگیری وحشت میکنه
کوروگیری:صدا بچهست؟!
شیگاراکی هم تعجب کرده...
شیگاراکی:یه بچهی کوچیک توی ازمایشگاه چی میگه؟اصلا کجاست این بچه؟
کمی میگردن تا پیداش کنن...و بالاخره پیداش میکنن...یه نوزاد یه میز بود
کوروگیری:هان؟!این تازه به دنیا اومده!
شیگاراکی خشکش زده...
شیگاراکی:به زنه نمیومد که حامله باشه...هممم...
کوروگیری:شا-شاید مال اون چیزه بود...ما که نمیدونیم چی بود...همه برای یکی فقط گفته بود که ببریمش...
شیگاراکی:نمیدونم...ولی خیلی داره گریه میکنه
کوروگیری:بغلش کن خب...
شیگاراکی:شوخی میکنی؟!
کوروگیری:معلومه که نه
شیگاراکی:م-من...من بغلش نمیکنم! به عنوان دستور دارم بهت میگم چون من رئیسم! برو بغلش کن!
کوروگیری با شک میره سمت نوزاد و بغلش میکنه ولی نوزاد همچنان داره گریه میکنه...شیگاراکی میشینه نزدیکش...دست میزاره رو دست نوزاد...نوزاد با حرکت دست شیگاراکی رو میمکه
شیگاراکی:چرا داری اینجوری میکنه؟!
کوروگیری:گشنهشه
شیگاراکی:من غذا نیستم
کوروگیری:این نوزاده نمیفهمه که تو غذا نیستی...چجوری سیرش کنیم؟
شیگاراکی:معلومه با شیر
کوروگیری:اینو منم میدونم منتها نوزاد فقط شیر خشک میخوره
شیگاراکی نگاهی به کوروگیری میکنه...
شیگاراکی:براش میدزدم
کوروگیری کمی با خودش فکر میکنه
شیگاراکی:چیه؟
کوروگیری:میخوایی نگهش داریم؟
شیگاراکی:معلومه که اره!نمیخوام همینجوری ولش کنم! نمیخوام که مثل من تو این جهان به این بزرگی تنها-
حرف خودش رو قطع میکنه...
شیگاراکی:بیا فقط ببریمش خونه...
کوروگیری:باشه
و اینجوری شد که اوسیه من به وجود اومد (خیلی تخیلیه میدونم😔💔)
#ادیت #ادیت_خودم #گاچا #ارت_دیجیتال_؟ #نویسنده؟ #خودکشی_خودخواهی_است #کریپی_پاستا #دیو #... #چی_میشم_؟ #چی_هستم_؟ #عجیب #نمیدونم ...
- ۳۰۷
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط