اچرا حرف منو باور نمیکنی

#اچرا حرف منو باور نمیکنی
.پارت⁴⁶

ات: عمارت چقدر قشنگه

جیمین: بیا بریم تو

ات و جیمین: رفتن تو و با پدر جیمین رو به رو شودن

پ.ج : سلام پسرم

جیمین: سلام
پ.ج : سلام عروس خوشگلم

ات: سلام پدر جان

پ.ج : بیاین بشینین

جیمین رفت سمت مبل و ات پشت سرش میره

جیمین: خوب این شام به مناسبت چیه

پ.ج : این به مناسبت برای عروسم که فامیل عروس خوشگلم رو ببینن

ات: پدر لازم نبود توی عروسی که همو می‌بینیم........

(زنگ گوشی ات خورد هونگ ات بلند شود و اجازه گرفت که بره که حرف بزنه )

( اسم پسر یاد رفت همونی که قرار برن کافه)

وقتی ات بلند شود و رفت بیرون که جیمین هم دنبالش کرد و همه حرفای ات میشنید


ات : من امروز نمیتونم بیام کافه
....
ات: هونگ من امروز کار دارم
......
ات : اره اره فهمیدم که کار داشتی عشقم
.....
ات: باشه شب خوبه کافه باشیم
..
ات: باشه عشقم خداحافظ

جیمین همه حرفاش شنید و رفت سر مبل که ببینه شب ات با کی قرار داره و هزار تا فکر دار ( این پسر کی بو اسمش هونگ بود / با ات چه ارتباطی داره / از کی باهم دوستن/ چرا بهش میگه عشقم یعنی ات دوست پسر داره نه نه مگه دست اونه من شوهرش میشم اون حق نداره با پسری حرف بزنه / فقط ببینم با پسر رفته بیرون یا قرار یا حرفی بزنه من میدونم با اون )

ات امد و نشست
دیدگاه ها (۷)

#چرا حرف منو باور نمیکنی پارت ⁴⁷بعد چند ساعت فامیل های پارک ...

یک تعهد بگیر مثل اون سری زنشه @jmz1995شوهرشه @kikm_jimi_7خو...

@sehr.darya.dark

چرا حرف منو باور نمیکنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط