{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"خودم"

"خودم"
معشوقه ی شعرهایم کرده بودمت:
انصاف نبود از راه نرسیده
"تو" را بگیرد
و با خودش ببرد...
تصور کن
حال رفتگری را که
برگ ها را با عشق دور خودش جمع میکند
و توفانی از خدا بی خبر،
از راه نرسیده
با خود میبردِشان...
دیدگاه ها (۱)

به یاد روزهای زرد روزهای خیس و چتریمان مینویسمچه زود دیر شدگ...

دست‌هایم را در جیب‌هایم فرو می‌برمو عکس میگیرمهیچکس نخواهد ف...

نمی خواهم فیلم بازی کنمهنوز زندگی را دوست دارمکه قرص هایم را...

بی تو با راه و قدم های هراسان چه کنمبا غم انگیزترین حالِ خیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط