part seven; blue building
[خنده ای سر داد و بلافاصله چهره ای جدی با خودش گرفت] تا وقتی من اینجام اونی که بچه سوسول محسوب میشه تویی.[روی پیشخوان خم شد] حالا بهم بگو اون فسقل بچه کجاست و چجوری میتونم ببینمش.
مرد نگاهی به اطرافش کرد و به جونگین نزدیک شد.
- مرد: بهش میگن اَش(Ash)، مال این محل نیست ولی زیاد اینجا میپلکه. خلافکار ماهریه، رو دستش ندیدم.[مکث کوتاهی کرد و ادامه داد]
دو جا میتونی پیداش کنی؛ خیابون اِویل، قمار خونه دارک یا هم یه ساختمون آبی بزرگ که سمت شمال همین خیابونه.
یانگ سری تکون داد و از پیشخوان فاصله گرفت؛
یه صد دلاری روی میز گذاشت و گفت
÷ ممنون رفیق
پوزخندی زد و از اون کافه بیرون اومد.
نگاهی به ساعت مچیش کرد؛ سه و چهل و پنج دقیقه ظهر... حدود یک ساعت دیگه جلسه مهمی تو شرکت داشت ولی دوست نداشت از پیدا کردن اون بچه دست بکشه، حداقل میتونست شانسشو برای اون ساختمون بزرگ آبی امتحان کنه!
•4 minutes later
قدم هاشو به داخل ساختمون برداشت، انگار یه شرکت نوساخت بود؛ بدون درنگی به سمت منشی که انتهای سالن بود رفت.
- منشی: وقت بخیر چطور میتونم کمکتون کنم؟
لبخند ملیح انتهای حرفش با دیدن چهره بسیار جدی مرد روبروش از بین رفت.
÷ دنبال ایشون میگردم[عکس رو از داحل گوشی به منشی نشون داد] بهم گفتن ممکنه اینجا بتونم پیداش کنم...
منشی با انگشتش کمی عینکش رو پایین کشید، بلکه بتونه از بالای عینکش عکس روبا دقت بیشتری ببینه.
- منشی: ایشون یکی از کارمندای ما هستن و ساعت کاریشون نیم ساعت پیش به اتمام رسیده.
گوشی رو خاموش کرد و توی جیبش گذاشت، آهسته تشکری کرد و با سنت در خروجی چرخید. در حال خارج شدن از اون ساختمون بزرگ بود که صدای محوی از اون دختر که منشی اونجا بود به گوشش رسید.
- منشی: فردا میتونید دوباره اینجا پیداشون کنین.
جوابی نداد و از اون ساختمون خارج شد.
;Cho Ella
قوسی به بدنش داد و دستاش رو در امتداد بدنش کشید. با به یاد آوردن دوباره حرکت دوست پسرش اونم درست جلوی محل کارش لبخندی به لبش نشست.
اون عاشق این بود که اینطوری حکمِ "مال من بودن" رو از طرف پارتنرش بگیره. با یه بوسه جسورانه، کنار خیابون اصلی و روبروی ساختمون شرکت...
البته که اون بوسه قرار نبود باعث بشه کوتاه بیاد، الا هنوز عذرخواهی رو به طور مستقیم از زبون دوست پسرش نشنیده بود!
حس شیشمش این فرضیه رو براش بوجود آورده بود که "امشب قراره رمانتیک باشه و اون پسر تاسفشو به زبون میاره"، هر چند که جونگین زیاد رمانتیک نبود ولی بعد از جمله آخرش چیزی به جز این از ذهن دختر نمیگذشت....
یعنی امشب چی در انتظارش بود؟
#استری_کیدز #سناریو #فیکشن #لینو #مینهو #هان #هیونجین #چانگبین #جونگین #فلیکس #بنگچان #سونگمین
مرد نگاهی به اطرافش کرد و به جونگین نزدیک شد.
- مرد: بهش میگن اَش(Ash)، مال این محل نیست ولی زیاد اینجا میپلکه. خلافکار ماهریه، رو دستش ندیدم.[مکث کوتاهی کرد و ادامه داد]
دو جا میتونی پیداش کنی؛ خیابون اِویل، قمار خونه دارک یا هم یه ساختمون آبی بزرگ که سمت شمال همین خیابونه.
یانگ سری تکون داد و از پیشخوان فاصله گرفت؛
یه صد دلاری روی میز گذاشت و گفت
÷ ممنون رفیق
پوزخندی زد و از اون کافه بیرون اومد.
نگاهی به ساعت مچیش کرد؛ سه و چهل و پنج دقیقه ظهر... حدود یک ساعت دیگه جلسه مهمی تو شرکت داشت ولی دوست نداشت از پیدا کردن اون بچه دست بکشه، حداقل میتونست شانسشو برای اون ساختمون بزرگ آبی امتحان کنه!
•4 minutes later
قدم هاشو به داخل ساختمون برداشت، انگار یه شرکت نوساخت بود؛ بدون درنگی به سمت منشی که انتهای سالن بود رفت.
- منشی: وقت بخیر چطور میتونم کمکتون کنم؟
لبخند ملیح انتهای حرفش با دیدن چهره بسیار جدی مرد روبروش از بین رفت.
÷ دنبال ایشون میگردم[عکس رو از داحل گوشی به منشی نشون داد] بهم گفتن ممکنه اینجا بتونم پیداش کنم...
منشی با انگشتش کمی عینکش رو پایین کشید، بلکه بتونه از بالای عینکش عکس روبا دقت بیشتری ببینه.
- منشی: ایشون یکی از کارمندای ما هستن و ساعت کاریشون نیم ساعت پیش به اتمام رسیده.
گوشی رو خاموش کرد و توی جیبش گذاشت، آهسته تشکری کرد و با سنت در خروجی چرخید. در حال خارج شدن از اون ساختمون بزرگ بود که صدای محوی از اون دختر که منشی اونجا بود به گوشش رسید.
- منشی: فردا میتونید دوباره اینجا پیداشون کنین.
جوابی نداد و از اون ساختمون خارج شد.
;Cho Ella
قوسی به بدنش داد و دستاش رو در امتداد بدنش کشید. با به یاد آوردن دوباره حرکت دوست پسرش اونم درست جلوی محل کارش لبخندی به لبش نشست.
اون عاشق این بود که اینطوری حکمِ "مال من بودن" رو از طرف پارتنرش بگیره. با یه بوسه جسورانه، کنار خیابون اصلی و روبروی ساختمون شرکت...
البته که اون بوسه قرار نبود باعث بشه کوتاه بیاد، الا هنوز عذرخواهی رو به طور مستقیم از زبون دوست پسرش نشنیده بود!
حس شیشمش این فرضیه رو براش بوجود آورده بود که "امشب قراره رمانتیک باشه و اون پسر تاسفشو به زبون میاره"، هر چند که جونگین زیاد رمانتیک نبود ولی بعد از جمله آخرش چیزی به جز این از ذهن دختر نمیگذشت....
یعنی امشب چی در انتظارش بود؟
#استری_کیدز #سناریو #فیکشن #لینو #مینهو #هان #هیونجین #چانگبین #جونگین #فلیکس #بنگچان #سونگمین
- ۵۱.۷k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط