رهایم کرد درست زمانی که
رهایم کرد درست زمانی که
به بودنش در زندگی ام شدیدا نیاز داشتم..
خواهش کردم ،مرا ندید...
التماس کردم،مرا پس زد..
گریه کردم
اشک ریختم
ندید که ندید...
یک روز به خودم آمدم..
گفتم تا کی قرار است
این آدم ها بیایند و دلم را بشکنند؟؟
تا کی همیشه باید من قربانی این بازی باشم؟
تصمیم گرفتم من هم بد شوم...
تصمیم گرفتم که این همه قربانی شدم
یک بار هم قربانی دهم...
این همه آدم دلم را شکستند یک بار هم من بشکنم چه میشود؟؟
به کجای این دنیا برمی خورد؟؟؟
وارد زندگی اش شدم...
ابتدای رابطه برایش بهترین بودم...
وابسته ام شد
عاشقش کردم...
اما...
یکدفعه میان راه جا زدم..
درست زمانی که میدانستم
چقدر به من محتاج است...
اما...
اما اگر بدانید
وقتی هنگام خداحافظی نگاه به چشمانش کردم
وقتی اشکهایش را دیدم
وقتی با آن صدای معصومش التماسم میکرد
و میگفت نرو، تو را بخدا نرو...
وقتی دستم را گرفت
و گفت تمام دلخوشی من تو هستی،رهایم نکن...
دلم ترکید..
حالم از خودم بهم خورد..
اشک میریختم
با دو دستم به سرم میزدم
میگفتم تو را جان عزیزت اشک نریز
تو را بخدا مرا ببخش..
همان یک بار بود
یعنی همان یک بار برای هفت پشتم بس بود
هنوز که هنوزه عذاب وجدان دارم...
هرز گاهی پیامی میدهم
میگویم فلانی ما را حلال کردی؟؟
میگوید آقا شما مارا کشتی...
حلال کردم آقا حلال کردم...
به این فکر میکنم یا من خیلی مهربانم
یا بعضی آدم ها واقعا بی رحم هستند..
واقعا ذات بعضی از آدم ها از چیست
که دل ها میشکنند و عین خیالشان نیست...
آن پنج برعکس قرمز رنگ درون سینه آدم ها جنس همه شان یکی است..
حالا یکی تند تر میزند و یکی آرام ..
هیچ انسانی هم بد ذات و بدجنس از شکم مادر بیرون نمی اید...
پس چرا بعضی ها انقدر بی رحم اند؟؟
اصلا کاری هم به تقاص پس دادن
این جور آدم ها ندارم
این آدم ها هزار تقاص هم پس بدهند
دیگر آن دلی که شکسته اند دل میشود؟؟؟؟
اصلا شاید مشکل از خود ما است.
شاید مشکل از زیادی مهربان بودن ما است...
ما مهربان ها همیشه قربانی قصه میشویم
جالب اینجاست
هیچوقت هم دلمان نمی اید قربانی دهیم...
به بودنش در زندگی ام شدیدا نیاز داشتم..
خواهش کردم ،مرا ندید...
التماس کردم،مرا پس زد..
گریه کردم
اشک ریختم
ندید که ندید...
یک روز به خودم آمدم..
گفتم تا کی قرار است
این آدم ها بیایند و دلم را بشکنند؟؟
تا کی همیشه باید من قربانی این بازی باشم؟
تصمیم گرفتم من هم بد شوم...
تصمیم گرفتم که این همه قربانی شدم
یک بار هم قربانی دهم...
این همه آدم دلم را شکستند یک بار هم من بشکنم چه میشود؟؟
به کجای این دنیا برمی خورد؟؟؟
وارد زندگی اش شدم...
ابتدای رابطه برایش بهترین بودم...
وابسته ام شد
عاشقش کردم...
اما...
یکدفعه میان راه جا زدم..
درست زمانی که میدانستم
چقدر به من محتاج است...
اما...
اما اگر بدانید
وقتی هنگام خداحافظی نگاه به چشمانش کردم
وقتی اشکهایش را دیدم
وقتی با آن صدای معصومش التماسم میکرد
و میگفت نرو، تو را بخدا نرو...
وقتی دستم را گرفت
و گفت تمام دلخوشی من تو هستی،رهایم نکن...
دلم ترکید..
حالم از خودم بهم خورد..
اشک میریختم
با دو دستم به سرم میزدم
میگفتم تو را جان عزیزت اشک نریز
تو را بخدا مرا ببخش..
همان یک بار بود
یعنی همان یک بار برای هفت پشتم بس بود
هنوز که هنوزه عذاب وجدان دارم...
هرز گاهی پیامی میدهم
میگویم فلانی ما را حلال کردی؟؟
میگوید آقا شما مارا کشتی...
حلال کردم آقا حلال کردم...
به این فکر میکنم یا من خیلی مهربانم
یا بعضی آدم ها واقعا بی رحم هستند..
واقعا ذات بعضی از آدم ها از چیست
که دل ها میشکنند و عین خیالشان نیست...
آن پنج برعکس قرمز رنگ درون سینه آدم ها جنس همه شان یکی است..
حالا یکی تند تر میزند و یکی آرام ..
هیچ انسانی هم بد ذات و بدجنس از شکم مادر بیرون نمی اید...
پس چرا بعضی ها انقدر بی رحم اند؟؟
اصلا کاری هم به تقاص پس دادن
این جور آدم ها ندارم
این آدم ها هزار تقاص هم پس بدهند
دیگر آن دلی که شکسته اند دل میشود؟؟؟؟
اصلا شاید مشکل از خود ما است.
شاید مشکل از زیادی مهربان بودن ما است...
ما مهربان ها همیشه قربانی قصه میشویم
جالب اینجاست
هیچوقت هم دلمان نمی اید قربانی دهیم...
- ۴.۲k
- ۰۲ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط