{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❤️✨رمان✨رقیب عشقی

❤️✨رمان✨رقیب عشقی

پارت۲

صدای سوت قطار بلند شد.

همه از قطار پیاده شدن و رفتن سمت قایق ها همه با شگفت زدگی به مدرسه ای که فرقی با قلعه نداشت نگاه کردند.

بلاخره وارد قلعه شدن و به گفته ی پروفسور آرگین معلم آشنایی با حیوانات و طبیعت دنیای جادوگری مستقیم رفتن جلو

جلوی پله ها یه زن جوان که معلم تاریخ جادوگری بود وایساد،اون پروفسور مارپل بود.

رو به سال اولی ها گفت: به دنبال من بیاین

همه بچه ها به دنبال پروفسور مارپل رفتن و وارد سالن پذیرایی شدن.درست جلوی میز اساتید وایسادن که مردی که وسط میز نشسته بود و بدون شک مدیر مدرسه بود گفت:به هاگوارتز مدرسه علم و فنون جادوگری خوش آمدین! پروفسور مارپل،لطفا مراسم گروهبندی رو شروع کنید!

ناگهان پروفسور مارپل کلاه به دست اومد و با جادو یه صندلی روی سکو جلوی میز اساتید گذاشت و شروع کرد به خوندن اسم بچه ها و بچه ها یکی یکی میومدین و گروهشون انتخاب میشد مثلاً:
لارا وورن.....هافلپاف
مکس رایتر....گریفیندور
آنا کوریکو.....ریونکلاو و.......

پروفسور مارپل اسم نفر بعدی رو گفت:آلبوس سوروس پاتر!

کل سالن ساکت شدن،همه داستان جنگ هری پاتر با ولدرمورت و کشتن اون رو شنیده بودن.

پسری با موهای صاف که جلوش چتری داشت که مایل به سمت راستش بود و موهای قهوه ای کمی تیره داشت(مدل موهاش مثل مدل موی ایتوشی رین هست کسایی که انیمه بلولاک رو دیدن میفهمن چه مدل موییه)نشست رو صندلی که پروفسور مارپل کلاه رو گذاشت سرش

کلاه به فکر فرو رفت و بعد از لحظاتی طولانی گفت:...اسلیترین!

پسر با شنیدن کلمه اسلیترین تعجب کرد ولی به محض به یاد آوردن حرف پدرش آروم شد.

~فلش بک به کمی قبل از حرکت قطار~

آلبوس سوروس:پدر اگه من تو گروه اسلیترین بیوفتم چی؟

هری:پسرم،اگه تو گروه اسلیترین افتادی ناراحت نشو و نگران نباش چون جادوگرای درست کار و فوق العاده ای توی گروه اسلیترین بودن،پس نگران چیزی نباش!

آلبوس:چشم پدر!

~پایان فلش بک~

آلبوس رفت سمت میز اسلیترین

پروفسور مارپل اسم نفر بعدی رو گفت:دراگون مالفوی!

بعد از چند ثانیه پسری با موهای زرد و چشمایی سبز اومد بالا و رو صندلی نشست

به محض قرار گرفتن کلاه رو سرش،کلاه گفت:اسلیترین!

و پسر هم رفت سمت میز اسلیترین و نشست.

اینم از پارت۲.امیدوارم خوشتون اومده باشه
دیدگاه ها (۰)

سلام به همگی!خب بچه ها من یه هری پاتر فن هم هستم.و یه رمان د...

رمان✨رقیب عشقی✨💖پارت ۱همه ی بچه های ۱۱ ساله داشتن از والدینش...

وایب کانائو🦋🌼انیمه شیطان کش ها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط