{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بود

یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بود
شرم ناز گونه هایت دست من را خوانده بود

دست می انداخت عطر گیسوانت یاس را
وه که پیچ و تاب مویت باد را پیچانده بود

خواستم آدم شوم حوای چشمت حیله کرد!
لابد آدم را چنین از باغ جنت رانده بود

هی زدی رو دست و دست تو برایم رو نشد
ساده لوحی های من یک شهر را خندانده بود

وعده هایت بر دل دیوانه صابون میزد و
پای پرهیز مرا هم بی وفا لغزانده بود!


دیدگاه ها (۶)

منتظر هستم بیایی تا که بیدارم کنیبا طلوعت عشق من پیوسته تب ...

کاش می شد نروی تا تک و تنها نشومبی تو دیوانه ترین عاشق شیدا ...

مــــنشعــــــــرهایـــم رااز چشـــمهای تــــــــو می دزدم"....

به تکرار عاشقانه های نگاهتشعری می سرایماز جنس آبی دیدار...و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط