{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش می شد نروی تا تک و تنها نشوم

کاش می شد نروی تا تک و تنها نشوم
بی تو دیوانه ترین عاشق شیدا نشوم

کاش می شد نروی یا که مرا هم ببری
تا که با چشم ترم این همه رسوا نشوم

سفرت زخم غریبی به دل من زده است
تا نیایی ز سفر من که مداوا نشوم

التماس همه دنیا بکنم برگردی
کاش می شد نروی غرق تمنا نشوم

دل من چشم به راه و نگران می پرسد:
چه شود گر نروی این همه تنها نشوم؟

ای عسل چشم خدا پشت و پناهت اما
بی تو ای کاش

که من راهی فردا نشوم ... .
دیدگاه ها (۵)

بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشیشریک شادی شعر شب شور غمم...

منتظر هستم بیایی تا که بیدارم کنیبا طلوعت عشق من پیوسته تب ...

یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بودشرم ناز گونه هایت دست ...

پارت سیزدهم *ژنرال درحالی که تازه بیدارشده بود به دور ور نگا...

چشم در چشم پریسا انداختم و‌گفتم تو را خدا دو دقیقه همین جا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط