{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه خوش خیال بودم

چه خوش خیال بودم
که همیشه فکرمی کردم در قلب تو محکومم به حبس ابد!!
یکباره جا خوردم ...
وقتی زندانبان به یکباره بر سرم فریاد زد:
هی...تو...آزادی...!
وصدای گام های غریبه ای که به سلول من می آمد!
دیدگاه ها (۲)

برای عشق گریه کن اما کسی را به خاطر عشق به گریه نیندازبا عشق...

هییییییییییی...

رقیب من !تو می دآنیآن نــآزنین یارتــ عشق نآفرجآم من ــهر نی...

دستاشو سفت نگیر لعنتی....اونم یکی مث منه!!!

داستان زندگی ملکه کارمن کوک قسمت اول وقتی نه سالم بود داشت...

هم‌زمان هم خوش گذشت هم ریده شـ-😦عه وا شرمنده... یعنی کل امرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط