چه خوش خیال بودم
چه خوش خیال بودم
که همیشه فکرمی کردم در قلب تو محکومم به حبس ابد!!
یکباره جا خوردم ...
وقتی زندانبان به یکباره بر سرم فریاد زد:
هی...تو...آزادی...!
وصدای گام های غریبه ای که به سلول من می آمد!
که همیشه فکرمی کردم در قلب تو محکومم به حبس ابد!!
یکباره جا خوردم ...
وقتی زندانبان به یکباره بر سرم فریاد زد:
هی...تو...آزادی...!
وصدای گام های غریبه ای که به سلول من می آمد!
- ۱.۵k
- ۰۷ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط