داستان زندگی ملکه کارمن کوک قسمت اول
داستان زندگی ملکه کارمن کوک قسمت اول
وقتی نه سالم بود داشتیم می رفتیم رستوران جدید کنار خونه مون غذا شون خوش مزه بود وقتی وقتی دسر آماده شد از دسر دود میومد بعدش خوردم همون شب تابستانی تو راه برگشت سر درد گرفتم و تب داشتم و کل روز بعدش رو بیدار نشدم روز بعدش ساعت ۳ صبح از خواب بیدار شدم از پله ها خونمون افتادم پایین و بی هوش شدم وقتی داداشم بیدار شد دید از پله ها افتادم و سرم خون ریزی داره و وقتی صدام زد خواهر کنارم بیدار شدم و حمله کردم بعدش یادم امد که داداشمه و مهربان شدم بعدش یک مجرا جویی داشتیم...
برای قسمت بعد
۵ لایک
۱۰ تا کامنت
۱ فالوور
پایین کوفته برنجی میدم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
🍙🍙🍙
وقتی نه سالم بود داشتیم می رفتیم رستوران جدید کنار خونه مون غذا شون خوش مزه بود وقتی وقتی دسر آماده شد از دسر دود میومد بعدش خوردم همون شب تابستانی تو راه برگشت سر درد گرفتم و تب داشتم و کل روز بعدش رو بیدار نشدم روز بعدش ساعت ۳ صبح از خواب بیدار شدم از پله ها خونمون افتادم پایین و بی هوش شدم وقتی داداشم بیدار شد دید از پله ها افتادم و سرم خون ریزی داره و وقتی صدام زد خواهر کنارم بیدار شدم و حمله کردم بعدش یادم امد که داداشمه و مهربان شدم بعدش یک مجرا جویی داشتیم...
برای قسمت بعد
۵ لایک
۱۰ تا کامنت
۱ فالوور
پایین کوفته برنجی میدم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
🍙🍙🍙
- ۲۰
- ۱۲ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط