{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هزار و یک شب

هزار و یک شب
پارت ۱
ویو مینسو
داشتم با کای صحبت میکردم (کای دوست پسر مینسو) یهو جونگ کوک اومد
مینسو : سلام عزیزم
جونگ کوک: خفه شو هرزه ( باداد)
مینسو : چی شده
جونگ کوک: خودت می دونی چی شده
ویو جونگ کوک
داشتم موهای مینسو می‌کشیدم داشت
تغلا میکرد یهو گلوله تو سرش خالی کردم خون هم جارو گرفته بود
به بادیگارد ها گفتم ببرنش
از زبان نویسنده: جونگ کوک هرشب یه دختر رو می‌کشت تا اینکه سر و کله یه دختر پیدا شد
دیدگاه ها (۱)

هزار و یک شب پارت ۲تا اینکه سرو کله یه دختر پیدا شد به نام ش...

هزار و یک شب داستان درباره رئیس مافیایی به اسم جونگ کوک هست...

بچها بنظرتون فیک بنویسم نظرتون رو تو کامنتا بگین

کوک :آنقدر نمک نریز جوجه آت :باشه مرد دراز کوک :رسیدیم آت با...

احساس کردم دلم درد می‌کنه وای آخه الان چرا باید پریود شوم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط