هزار و یک شب
هزار و یک شب
پارت ۱
ویو مینسو
داشتم با کای صحبت میکردم (کای دوست پسر مینسو) یهو جونگ کوک اومد
مینسو : سلام عزیزم
جونگ کوک: خفه شو هرزه ( باداد)
مینسو : چی شده
جونگ کوک: خودت می دونی چی شده
ویو جونگ کوک
داشتم موهای مینسو میکشیدم داشت
تغلا میکرد یهو گلوله تو سرش خالی کردم خون هم جارو گرفته بود
به بادیگارد ها گفتم ببرنش
از زبان نویسنده: جونگ کوک هرشب یه دختر رو میکشت تا اینکه سر و کله یه دختر پیدا شد
پارت ۱
ویو مینسو
داشتم با کای صحبت میکردم (کای دوست پسر مینسو) یهو جونگ کوک اومد
مینسو : سلام عزیزم
جونگ کوک: خفه شو هرزه ( باداد)
مینسو : چی شده
جونگ کوک: خودت می دونی چی شده
ویو جونگ کوک
داشتم موهای مینسو میکشیدم داشت
تغلا میکرد یهو گلوله تو سرش خالی کردم خون هم جارو گرفته بود
به بادیگارد ها گفتم ببرنش
از زبان نویسنده: جونگ کوک هرشب یه دختر رو میکشت تا اینکه سر و کله یه دختر پیدا شد
- ۱۰۴
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط