دیگه واقعانمیدونم چی بایدبنویسم از چی بنویسم یاازکی بنویس
دیگه واقعانمیدونم چی بایدبنویسم از چی بنویسم یاازکی بنویسم،دلم پراز درده پرازغصه اس،
دیگه مغزی نمونده دیگه حرفی نمونده،هرچه گفتم ونوشتم،ازروزهای سخت گزشته ام ازروزهای تاریک فردا نوشتم،ازغم ازعزاب ،ازخستگیهای گریه هام، دیگه حتی درده دلی نمونده که بگم،همه روگفتم،تمام حرفهای تکراری رو،تمام غصهای درونم رونوشتم،،،،،،،،، دیگه کم اوردم.
دیگه مغزی نمونده دیگه حرفی نمونده،هرچه گفتم ونوشتم،ازروزهای سخت گزشته ام ازروزهای تاریک فردا نوشتم،ازغم ازعزاب ،ازخستگیهای گریه هام، دیگه حتی درده دلی نمونده که بگم،همه روگفتم،تمام حرفهای تکراری رو،تمام غصهای درونم رونوشتم،،،،،،،،، دیگه کم اوردم.
- ۸۱۲
- ۰۵ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط