ﺯنی نُه ماه، نوزادش را با عشق و با امیدِ بسیار در خود پرو
ﺯنی نُه ماه، نوزادش را با عشق و با امیدِ بسیار در خود پرورانده بود،
ﻣﻮﻗﻊ ﺯﺍﯾﻤﺎﻥ فرا رسید او برای شنیدن گریهی فرزندش لحظه شماری میکرد، اما ...
نوزاد که به دنیا آمد گریه نمیکرد !!
پزشک بر پشت او زد اما او همچنان ساکت و بی حرکت مانده بود.
ناگهان
بچه لبخندی زد و گفت:
الکی، مثلا من مُـلده به دنیا اومدم !
ﻣﻮﻗﻊ ﺯﺍﯾﻤﺎﻥ فرا رسید او برای شنیدن گریهی فرزندش لحظه شماری میکرد، اما ...
نوزاد که به دنیا آمد گریه نمیکرد !!
پزشک بر پشت او زد اما او همچنان ساکت و بی حرکت مانده بود.
ناگهان
بچه لبخندی زد و گفت:
الکی، مثلا من مُـلده به دنیا اومدم !
- ۱۵۷
- ۲۳ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط