{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »
موضوع: اگر دوست‌پسرتون باشن و یه نفر جلوی خودشون ازتون درخواست شماره کنه...

⚽ ایتوشی رین
اول فقط چند ثانیه با نگاه سردش به اون شخص خیره می‌شد.
بعد خیلی آروم می‌گفت:
«تصمیم با خودشه... ولی فکر نکنم جوابت همونی باشه که می‌خوای.» اگر طرف باز هم اصرار می‌کرد، دستت رو می‌گرفت و بدون اینکه چیزی بگه، از اونجا دور می‌شد.

⚽ ناگی سیشیرو
اولش متوجه نمی‌شد موضوع چیه. وقتی می‌فهمید طرف داره شماره‌ت رو می‌خواد، با یه آه می‌گفت:
«اوه... دیر رسیدی.» بعد دستت رو آروم می‌گرفت و می‌گفت: «بیا بریم...»

⚽ رئو میکاگه
با لبخند مؤدبانه جلو می‌اومد و می‌گفت:
«ببخشید، ولی ایشون همراه من هستن.» اگر طرف محترمانه خداحافظی می‌کرد، رئو هم با احترام موضوع رو تموم می‌کرد.

⚽ ایساگی یوئیچی
اول یک لحظه جا می‌خورد. بعد کنار تو می‌ایستاد و می‌گفت:
«اگر خودش علاقه‌ای نداره، لطفاً به تصمیمش احترام بذارین.» بعد از رفتن طرف، با نگرانی ازت می‌پرسید: «همه‌چی خوبه؟»

⚽ باچیرا مگورو
با خنده بینتون می‌ایستاد و می‌گفت:
«امروز شانس با تو یار نبود!» بعد دستت رو می‌گرفت و با هم از اونجا می‌رفتین.

⚽ شیدو ریوسه
با یه لبخند شیطنت‌آمیز می‌گفت:
«جرأتت قابل احترامه... ولی دیر رسیدی.» بعد بدون اینکه بحث رو کش بده، همراهت می‌رفت.

⚽ ایتوشی سائه
خیلی خونسرد کنارت می‌ایستاد. نگاهش رو از طرف مقابل برنمی‌داشت و می‌گفت:
«انتخاب با خودشه. اگر جوابش منفی بود، بهتره قبولش کنی.» بعد آروم ازت می‌خواست باهاش بری.

⚽ نیکو ایکّی
کمی دستپاچه می‌شد، اما با احترام می‌گفت:
«فکر کنم جوابش مشخصه.» بعد از رفتن اون شخص، یواشکی می‌پرسید: «ناراحت نشدی؟» 🤍
دیدگاه ها (۱۴)

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »موضوع: اگر بهشون بگین «بیا موهامو ب...

فقط دومیییی جررررر🤣

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »موضوع: اگر همه‌ی بازیکن‌های بلولاک ...

وای بچمو چیکار داریددددددد

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »موضوع: اگر از شدت سرما دستاتون یخ ک...

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »موضوع: اگر دوست‌پسرمون بودن... ⚽️ ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط