نیم ساعت پیش از شهر
نیم ساعت پیش از شهر
برگشتم خونه رفته بودم واسه خرید
دیدم لاستیک آتیش زدن
و با سنگ انداختن وسط خیابون
بعدش من گفتم
بگذار از کوچه پس کوچه ها برم
ولی وقتی که وسط هاش رسیدم
دیدم جو، بدتر شد😔
از اون بر لباس مشکی ها داشتند
با موتور و ماشین و حتا پیاده می آمدن
و از تو کوچه بچهای نادون قایم می شدن
ولی من از کنار هردو شون با موتور رد شدم🙇
و کسی بهم چیزی ام نگفت جز منم
آدم زیاد بود که کاری به تظاهرات ها نداشت💁
و بعدش...
دیدم با وانت لاستیک میآورند
تا آتیش میزدن
لباس مشکی ها می آمدن و اینا هم
فرار می کردن🤤
خلاصه بنده منحیث یک غریبه☝️🥲
دلم گرفت وقتی دیدمتون
آخه همه ای شما یکی هستید☝️
خب چرا اینطوری باهم می کنید💔🚶
برگشتم خونه رفته بودم واسه خرید
دیدم لاستیک آتیش زدن
و با سنگ انداختن وسط خیابون
بعدش من گفتم
بگذار از کوچه پس کوچه ها برم
ولی وقتی که وسط هاش رسیدم
دیدم جو، بدتر شد😔
از اون بر لباس مشکی ها داشتند
با موتور و ماشین و حتا پیاده می آمدن
و از تو کوچه بچهای نادون قایم می شدن
ولی من از کنار هردو شون با موتور رد شدم🙇
و کسی بهم چیزی ام نگفت جز منم
آدم زیاد بود که کاری به تظاهرات ها نداشت💁
و بعدش...
دیدم با وانت لاستیک میآورند
تا آتیش میزدن
لباس مشکی ها می آمدن و اینا هم
فرار می کردن🤤
خلاصه بنده منحیث یک غریبه☝️🥲
دلم گرفت وقتی دیدمتون
آخه همه ای شما یکی هستید☝️
خب چرا اینطوری باهم می کنید💔🚶
- ۱۷۷
- ۱۲ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط