Part

Part42

ات:ته و کوک
ته و کوک:بله
ات:اگه من و آریانا دوست پسر داشته باشیم عایییی

آریانا چنگولم گرفت


ات:داشتم میگفتم اگه داشته باشیم چیکار میکنین
ته:امممممم خب اگه آریانا بزرگ بود فقط دعواش میکردم ولی الان اگه هردوتاشون همو دوست داشته باشن چون خودم خیلی زجر کشیدم نمیزارن دور و بر آریانا بلکه تا ۱۸ سالگی
ات:خب خودت گفتی زجر می‌کشنا
ته: حالا هروقت پیش هم بودیم شاید اجازه دادم
ات:خاله هانا شما
خاله هانا:اممممم من مشکلی ندارم منو نمیتونم یکبار بدون عشقم زندکی کنم.
ات:اووووووو خب کوک
کوک:تا من زنده ام اجازه نداری با پسری بجز ارین و آریا صحبت کنی(سرد)
ات:خب من اگه دوستش داشته باشم چی
کوک: باید ببینم چی میشه

بعد کوک سریع رفت تو اتاق


کوک ویو
بعد حرف ات خیلی ناراحت شدن رفتم تو دستشویی اتاق و گریه کردم اومدم بیرون نشستم رو تخت که ات اومد

ات: کوکی چرا چشمات قرمزه
کوک:اممم نمیدونم.
ات:گریه کردی
کوک:نه
ات؛:امممم باشه بخوابیم
کوک:اره

خوابیدیم رو تخت


ات ویو
من که میدونم تو گریه کردی ولی برا چی بخواطری که یادش بره پریدم روش صورتشو بوس بارون کردم قربون صدقش میرفتم

(نکته:موچ به عنوان بوسه)

ات: کوکی جونم موچ عشقم موچ نبینم ناراحت موچ باشیییی موچ حالا بگو چیشده

از روش بلند شدم

شرط پارت بعد
لایک۱۳
کامنت۱۳
دیدگاه ها (۱۵)

Part43ات:خب بگوکوک:هیچی حالا بخوابات:عههههههه کوک:حالا فرداا...

Part44پرش زمانی به ۵ روز بعد ..................................

Part 41ات ویوات:کوکککککک(داد)کوک وایساد سوار شدم کوک:پس چرا ...

Part40دیجی: جئوننننننن اتتتتتتتته:الان چیشدکوک:اصلا ات کوته:...

به هم رسیده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط