{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوک ببخشید زیاد روی کردم خیلی گشنم بود

کوک: ببخشید زیاد روی کردم خیلی گشنم بود
ات: کوک لبم رو حس نمیکنم
کوک: خندیدم و بغلش کردم براید استایل و بردمش و گذاشتمش رو تخت خودمن پشتش خوابیدم گفتم یک زره دیگه بخوابیم؟
ات: اره
کوک: چشمام رو بستم و بغلش کردم
ات: کوک
کوک: جونم
ات: تو مافیای؟
کوک: آره
ات: یعنی ادم میکشی(پاشد نشست)
کوک: منم نشستم رو تخت گفتم چیه مگه
ات: شروع کرد به گریه کردن
کوک: چیشد ات خوبی اتم خوبی قشنگم
ات: یعنی الان... الان میا رو ک... ک. شتی(گریه خیلی شدید)
کوک: دوست نداری بمیره؟
ات: نه هق هق
کوک: باشه قول میدم
ات: باور نمیکنم
کوک: میخوای بیاد اینجا؟
ات: گریه اش اروم گرفت گفت آر... هق هق... ه
کوک: باشه قشنگم گریه نکن خیلی خب.
ات: مرسی کوک (میپره بغلش)
کوک: دوباره ببوسمت؟
ات: نه خیلی نفسم بد گرفت (اخم کیوت)
کوک: خب اونجوری نه خوبه؟
ات: اره
لباش رو میزاره روی لبم و چند ثانیه ای تمومش میکنه
کوک: بیا دراز بکش خوشگلم
ات: باشه
ساعت ۱۰
کوک:ات؟
ات بله؟
چرا بیدارم میکنی (خمیازه)
کوک: پاشو بریم صبحونه بخوریم
ات: بریم
رفتن پایین و داشتن میخوردن
ات: کی میزاری برم خونه کوک؟
کوک: هیچوقت
ات: دست از غذاخوردن میکشه چیییی؟؟؟
کوک: اینجا چشه مگه؟
ات: ولی اخه..
کوک: راستی میخوام بریم ازدواج کنیم ۴روز دیگه
ات: و... لی (با بغض پا میشه میره اتاق کوک)
و درو میکوبه
کوک: اوفففف خوار کوک میاد کوککککک(داد)
خواهر کوک: کوککککک چرا لباسم رو برداشتی
کوک: بیا بشین اگر یکی قهر کنه چی کار کنم آشتی کنه.؟
خواهر کوک: خبببب....... کار و بکن آشتی میکنه و برای منم لباسم رو بخر.
کوک: باشه
رفتم بیرون و...
کوک: وقتی برگشتم ات و خواهرم داشتن باهم حرف میزدن دیدم ات گریه میکنه قلبم ریخت و سریع دویدم پیشش
اتتتتتتتتنت (داد خیلی بلند)
ات پشتش رو میکنه به کوک
خواهرکوک: کوک ساکت
کوک: اتم چیشده قشنگم خوبی چرا گریه میکنی تو رو خداگریه نکن اتم...
خواهر کوک (اسمش هایول)
هایول: میشه داد نزنی من دیگه میرم کوک بیا کارت دارم
کوک: ات الان میام باشه
ات: زیر لب گفتم بری دیگه برنگردی
کوک: شنیدم
هایول منو برد اتاقش و ددد زد سرم چرا با دختره اینکارو کردی؟؟؟؟؟؟
کوک چیکار؟
میا کجاست؟
کوک: نمیدونم پیش ته ست ولی
هایول: ات به گوشی میا زنگ زد ولی یک مرد جواب داد و صدای گریه ی میا میومد و ته گفت: بد موقع زنگ زدی و قطعکرد ات اصلا بعدش حرفم نزد و فقط گریه کرد

کوک: اون دوست ات؟
هایول: آره منتظر چی ای برو میا رو بیار
کوک.: باشه برو پیش ات
هایول: باشو بروووووو
کوک: سریع سوار ماشین شدم و رفتم عمارت دنبال میا خدمتکار در رو. باز کرد رفتم سمت اتاق ته در رو باز کردم با صحنه ای که دیدم دخنم باز موند میا داشت به یک عکس نگهاه میکرد ته کنارش نشسته بود ودستش رو دور کمر میا حلقه کرده بودد و میگفت گریه کن عشقم و هی میبوسیدش ته هیچ توجهیی به من نکرد و ادامه میداد اما میا با گریه به من نگاه میکرد.
ته: کوک برو دیگه
کوک: ببخشید ولی به ات قول دادم که میا رو ببرم پیشش
میا: چی ات حالش خوب؟؟؟
اون پیش توعه
کوکـ: آره
میا منو ببر پیشش
کوک: باشه بیا بریم
ته: نهههههه قرار بود امشب پیشم بخوابی
میا: یک شب دیگه میخوابم
ته: نمیخوام
میا: یک هفته به جاش پیشت میخوابم ولی فقط بغل قبول
ته: بوس نرمی رو گونه ی ات میزاره و میگه اره قبول
میا: هی زیاد روی نکن منو نبوس
کوک: یاد بوسه هایی افتادم که ات رو ناراحت کرد ته که انقدر باهاش صمیمی بود وقتی لپش روبوسید انقدر عصبی شد. اما من ات رو خوب نمیشناختم و باهاش اونجوری کردم ولی اون عصبی نشد و فقط گریه کرد.
کوک: بیاید بریم دیگه من دارم میرم.
رفتیم اتاق ات دویید سمت در وقتیکوک رو دید زدتش و اومد دوباره بزنتش که میا رفت دست ات رو گرفت گفت چیکار کرد ات چرو میزنتش...

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

دکتر میره کوک ات رو بغل میکنه و کنارش دراز میکشه ات: بیدار ش...

کوک: بیاید بریم دیگه من دارم میرم. رفتیم اتاق ات دویید سمت د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط